16 داستان‌ کوتاه درباره سیره اهل بیت (ع)

18 بهمن 1395

کتاب «راهی به آسمان» در بردارنده 16 داستان‌ کوتاه درباره سیره اهل بیت علیهم السلام از سوی انتشارات زائر آستان مقدس قم منتشر شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، کتاب مجموعه داستان «راهی به آسمان» به قلم سید علی نقی میرحسینی از سوی انتشارات زائر آستان مقدس قم منتشر شد.

این کتاب شامل یک مقدمه و دو پرده با عناوین «تجلی مهر و کرم» و «پرتوی به دور دست‌ها» است.

 عناوین داستانهای پرده اول این کتاب عبارت است از: «پیراهن یوسف»، «قلب دانشمند یهود لرزید!»، «خشم شاه غلام»، «جلوه اسرار»، «اجابت دعا در حرم امام رضا علیه السلام» و «تکرار مباهله».

«فرجام خدمت به آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم»، «جوانمرد قصاب»، «زائران سرزمین بلخ»، «در جستجوی خورشید»، «حیوان خردمند»، «گناه پنهانی»، «خاطره ماندگار»، «آغاز غیبت»، «شمس‌های طلا»، «بلخ و مسافری از هند» از جمله عناوین داستان‌های کوتاه است که در پرده دوم این کتاب بدان اشاره شده است.

در مقدمه این کتاب می‌خوانیم: امروز دنیا عرصه تبلیغات و تاخت و تازهای فرهنگی و عقیدتی است. خیلی‌ها به هر دلیلی دوست دارند نور حقیقت را خاموش کنند و با کشاندن مردم به سوی خود و جاذبه‌های انحرافی، آنان را به گمراهی و ضلالت بکشاند.

از آنجایی که ما به برای دین اسلام، باورها و آموزه‌های وحیانی و الهی آن، ایمان داریم؛ ناگریز در جهت ترویج و معرفی آن بکوشیم. به ویژه اگر این باورها در قالب آموزه‌های اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مطرح شوند، شهد و شیرینی دیگری می‌یابد و به ذائقه‌ها حلاوت دیگر می‌بخشد.

 پس شایسته است گفتار و کردار آن ستارگان پرفروغ را به گوش جهانیان برسانیم و کام تشنه حقیقت جویان را با جرعه‌های ناب الهی‌گونه اهل بیت علیهم السلام سیراب سازیم.

زیرا که رساندن کلام اهل بیت علیهم السلام و پیشوایان دین با توجه به علایق و نیازهای جامعه از مهمترین وظایف ملی و دینی ماست و آن هم انتقال مفاهیم عالی دین و مذهبی این گونه مفاهیم و محتوا، خیلی‌ها را از لغزش‌ها و انحرافات احتمالی باز می‌دارد و زمینه سعادت دنیوی اخروی آنان را فراهم می‌سازد. خوب می دانیم که رساندن حقایق دینی و مذهبی که به شیوه‌های جدید و مرود علقاه مردم به انجام می‌رسد.

 قطعاً انتقال این گونه مفاهیم و محتوا، خیلی‌ها را از لغزش‌ها و انحرفات احتمالی باز می‌دارد و زمینه سعادت دنیوی و اخروی آنان را فراهم می‌سازد.

خوب می دانیم که رساندن حقایق دینی به گوش مردم و علاقه‌مندان به اهل بیت علیهم السلام؛ از یک سو بسیار پر هزینه است. از سوی دیگر مردم، نه سواد کافی دارند و نه وقت و فرصت کاوش و جستجو در مسائل علمی و پژوهشی در عرصه باورها و اعتقادات.

بنابراین ناگزیرم برای گروه بی‌شمار، کاری انجام دهیم و از لابهلای این همه پخش و نشر تبلیغات زهر آگین، حقایق و معجزات فراهم سازیم.

 بهترین راه برای این کار، بیان حقایق دینی و کرامات و معجزات معصومان علیهم السلام به زبان سهل و ساده است. چنین کاری، هم برای همگان قابل فهم است؛ هم عواطف و احساسات دینی آنان را بر می‌انگیزاند و هم غیرت و حمیت اسلامی آنان را به تحریک وا می‌دارد. نیز به دور از بحث و جدل رایج بین خواص است که اکثر مردم نه آن را می‌پسندند و نه فرصتی چنینی مباحثی را دارند.

 بنابراین، رساندن محتوای کلام اهل بیت علیهم و ا استفاده از ابزارهای مختلف کارساز، در این راستا، مهم و ارزشمند است. این، یکی از مصادیق بارز همان کلام زیبای امام رضا علیه السلام است که فرمود:‌ «مردم اگر خوبی‌ها و فواید سخن مرا بدانند؛ از ما پیروی می‌کنند.»

صاحب این سطور با درک این حقیقت؛ کوشیده است، مخاطبان را برای لحظاتی میهمان اهل‌بیت علیهم الاسلام نماید. این کتاب، داستان‌های کوتاهی است با محوریت اهل بیت علیهم السلام با زبانی ساده نگاشته شده در اختیار مشتاقان خاندان عترت علیهم السلام قرار گرفته است.

طرح و شالوده داستان‌های این مجموعه برگرفته از تاریخ اسلام و اهل بیت علیه السلام است؛ و لذا نباید آنها را با نوشته‌های تخیلی و افسانه‌های غیرواقعی مقایسه کرد.

ناگفته پیداست که جهت اطلاع و احترام به افکار و اندیشه‌های مخاطبان، مدارک اولیه مطالب در پاورقی‌ها ذکر شده است تا روزنه ورود علاقه‌مندان به سرچشمه‌های اصیل اسلامی باشد.

در داستان «آغاز غیبت» از پرده دوم این کتاب می‌خوانیم:

من «آدم بن محمد بلخی» هستم. مدتی است که به خاطر علاقه که به خاندان پیامبر علیه السلام دارم، از بلخ هجرت کرده و در سامرا ساکن شده‌ام. خاطرات من از این شهر بسیار است. هم خاطرات خوب و خوش دارم و هم خاطرات نگران کننده. خوب! حالا جای گفتن آنها نیست و تنها دوست دارم خاطره‌ای برایتان تعریف کنم که می‌دانم شما هم دوست دارید. البته این خاطره را خودم مستقیماً تجربه نکرده‌ام بلکه از یک آقا شنیدم که در راستگویی و صداقتش شکی ندارم. وی یعقوب بن منفس است.

یعقوب می‌گوید: سؤالی در ذهنم ایجاد شد. برای دریافت پاسخ آن به محضر امام حسن عسکری علیه السلام رسیدم.

حضرت در دکانی که جلو خانه‌اش بود، نشسته بود. خدمتش رسیدم و سلام عرض کردم. بعد از پاسخ سلام و اندکی حال و احوال، صورتش به راست برگرداند. من هم ناخودآگاه به دنبال نگاه آن حضرت، به همان سمت، چشم دوختم.

 نگاهم به خانه‌ای افتاد که پرده‌ای بر در آن آویخته شده بود. چیزی نفهمیدم. صورتم را به سوی امام برگردانم. فکر کردم زمینه طرح سؤالم فراهم شده است. به همین دلیل خودم را جمع و جور کردم و پرسیدم: آقای من! حضرت صاحب الامر کیست؟

امام بدون اینکه جیزی بگوید، به همان خانه اشاره کرد فرمود: پرده را بالا بزن!

اطاعت کردم و به سوی در خانه پیش رفتم. زمانی که پرده را بالا زدم، طفلی پنج ساله را دیدم که تقریبا هشت ده وجب قد داشت. پیشانی‌اش روشن، روی مبارک سرخ و سفید، دیدگانش درخشنده بود. خال نیز در گونه راست داشت.

قسمتی از موی سرش باقی بود. از خانه بیرون آمد روی زانوی امام حسن عسکری علیه السلام نشست. هنوز پاسخ سؤالم را نگرفته بودم که امام به همان کودک اشاره کرد و فرمود: این صاحب شماست!

داشتم همچنان به آن طفل نگاه می‌کردم و به سر و صورت و سیمایش خیره شده بودم. هنوز سیر ندیده بودم که از آغوش برخاست و آماده وداع شد.

 همان لحظه امام عسکری خطاب به او فرمود: فرزندم برو به خانه تا وقتی که معلوم است.

 کودک به سوی خانه رفت. حالا من همه چیز را فهمیده بودم. ولی اندکی دیر شده بود. چاره‌ای نبود. باید هرچه می‌توانستم بهره می‌گرفتم. آقازاده در حال راه رفتن به داخل خانه بود که من با شوق و ولع تمام به او نگریستم و محو تماشایش بودم.

 حالا، او به آن سوی پرده رسیده و از مقابل چشمان من پنهان شده بود؛ ولی هنوز نگاه من به سویش دوخته شده بود.

هنوز نگاه من به او فکر می‌کردم و اوصاف و سمیایش را به خاطر می‌سپردم که امام بین من و افکارم جدایی انداخت: ای یعقوب! اکنون نگاه کن، در خانه چه کسی است؟

 دو مرتبه به سوی در خانه پیش رفتم تا ببینم چه کسی در آن سوی پرده است. فکر می‌کردم شاید یکبار دیگر آن آقازاده را ببینم؛ ولی وقتی وارد خانه شدم، کسی در آنجا نبود. نوعی هراس نخواسته در وجودم راه یافته بود.

وقتی به سوی امام عسکری علیه السلام برگشتم، دیگر هیچ ابهامی برایم باقی نماند بود که امام صاحب الامر بعد از او چه کسی است!
 از آن روز تا پایان عمر به فکر دیدار دوباره بودم؛ ولی چشمانم هرگز موفق به شکار سیما حضرت صاحب الامر نشد. این، منشأ همان هراسی بود که قبلاً در وجودم راه یافته بود. غیبت امامم، از همان روز برای من آغاز شده بود.

کتاب مجموعه داستان «راهی به آسمان» با شمارگان 2000 نسخه، در 148 صفحه به قیمت 3500 تومان از سوی انتشارات زائر آستان مقدس قم منتشر شده است.

نظر خود را با ما در میان بگذارید.

برای ارسال نظر وارد شوید.

جستجو

دومین شماره فصلنامه سفینه ویژۀ حضرت ابوطالب علیه‌السلام

  شمارۀ ۴۸ فصلنامه سفینه (پاییز ۱۳۹۴) که دومین شماره...

حدیث 041

امام على (ع) : الجاهِلُ لا يَرتَدِعُ، وبالمَواعِظِ لا يَنتَفِعُ؛نادان...

حدیث 280

امام صادق (ع) : عَلَيكُم بِالصَّلاةِ فِي المَساجِدِ؛بر شما باد...