سیره و کلام جدید(نگاه به کلیت سیره)
05 بهمن 1395
آقای دکتر احمد پاکتچی در کارگاه سیره و کلام جدید (نگاه به کلیت سیره) گفت: یکی از بحث هایی که از منظر کلامی می تواند مهم باشد کلیت سیره است البته نه در نگاه به اتفاقات جزیی و خاصی که در سیره اتفاق می افتد. ببینید ما درباره پیامبر و امامت صحبت می کنیم. نبوت و امامت در کلیت خود اغراضی دارد و برخی از کسانی که به رابطه بین حقایق و تاریخ یا رابطه بین کلام و سیره توجه می کنند بحث را روی این مسیر بردند. یعنی به این شکل برخورد کردند که ما بیاییم، ببینیم که اغراض نبوت و امامت چیست؟ که این خود یک بحث ماهیتا کلامی است
بعد بحث کنیم که کدامیک از اقوالی که در شرح حال اهل بیت(ع) گفته شده می تواند با آن اغراض سازگاری داشته باشد؟ و کدام یک از آن اغراض نمی تواند سازگاری داشته باشد؟ به این ترتیب با عرضه کردن روایات مختلفی که در زندگی اهل بیت آمده است بر اغراض نبوت و اغراض امامت داوری کنیم که کدام روایت قابل قبول است ؟و کدام روایت قابل قبول نیست؟
این بحث را تحت عنوان کلام جدید از آن یاد می کنم علتش آن است که در بحث های کلامی مبحثی وجود دارد با عنوان کلام جدید، یعنی مجموعه مباحث کلامی دقیقا با همان اصول کلامی بحث می کند و سعی می کند مشکلات دینی را حل می کند، اما به موضوعاتی می پردازد که به صورت کلاسیک در کتب کلامی مطرح نبوده است. بحث هایی مثل اهداف دین، اغراض دین، رسالت، اغراض امامت ، انتظارات بشر از دین و مواردی از این قبیل ،بیشتر در حوزه کلام جدید قرار می گیرد. و متقدمین ما در کتابهای کلامی متعرض این بحث ها نشده اند. با استفاده از آیات قرانی میتوان به چند مورد از این اغرا ض کلی اشاره کرد. مثلا نفی شرک و بت پرستی، اقامه قسط در زمین، تزکیه و تعلیم و تربیت در کتب و حکمت و این ها در قرآن و سنت وجود دارد. حالا کسی می تواند بگوید من این ها را تبیین کلامی انجام می دهم بعد آن را در حوزه سیره پیاده سازی میکنم. یعنی سیره را با نگرش به این اغراض دنبال کنیم، یعنی کدام سیره در راستای این اغراض وجود دارد؟ و کدام سیره در راستای این اغراض نیست؟ این نوع نگرش موجب این شده که ما شاهد تیپی از نوشته های سیره باشیم که برخلاف نوشته های قدیمی از یک مدل دیگری پیروی می کند.
متون قدیمی در باب سیره مثل السیره نبوی ابن هشام مثل کتاب الارشاد شیخ مفید و کتاب های دیگر که در زندگی ائمه نوشته شده جنبه گاه شمارانه داد. مثلا سعی می کند اتفاقات زندگی پیامبر اکرم (ص) و زندگی ائمه (ع) را به صورت گام به گام پیش ببرند و بگویند در این سال این اتفاق افتاد و در آن سال اتفاق دیگر. این نگاه گاه شمارانه باعث می شود که از نگاه به اغراض دور بیفتند که مثلا دقیقا جنگ خیبر بخاطر کدوم غرض بوده؟ و در راستای نفی شرک بوده؟ یا در راستای اقامه قسط بوده؟ یا. ..
در نقطه مقابل با طرح شدن این بحث های کلامی جدید ما شاهد نوشته شدن کتاب هایی در سیره هستیم که در سیره نبوی یا ائمه(ع) که موضوعی ،به سیره نگاه می کنند یعنی مساله مساله به سیره نگاه می کنند نه اینکه سال به سال به مساله نگاه کنند. که در ادامه نمونه هایی را خدمت شما معرفی می کنم.
انواع سیره پژوهی معاصر
ما در برخی از کتاب های سیره وجه مشترکی که پیدا می کنیم این است که انتظار بسط مساله اغراض نبوت و امامت در سیره پژوهی است که تحقق پیدا می کند. بنده شخصا پیش بینی من این است در آینده که این نوع نوشته ها توسعه پیدا خواهند کرد و بیشتر نوشته خواهند شد.
در مقام یک نوع دسته بندی من می خواهم بگویم ما در آثار معاصری که سیره پژوه های معاصری که با آن مواجه هستیم با چهار نوع سیره پژوهی مواجه هستیم که خیلی نمی توانیم بگوییم نوآوری ویژه ای نسبت به آثار قدما دارد و نوع آوری آنها در ارتباط با روش کار و سیستم مواجه آنها با اطلاعات است ولی از نظر مبانی کلامی و نوع تعامل بین باورهای کلامی و سیره ما نوآوری را مشاهده نمی کنیم.
نوع اول: رويکرد سيستمی به مبانی کلاسيک کلامی
نوع اول سیره نویسی را می توان رویکرد سیستمی مبانی کلاسیک کلامی نامید. یعنی همان مبانی چند گانه کلاسیک کلامی که راجع به آن صحبت کردیم یعنی مساله عصمت، مساله معجزه ،مساله علم امام و منصوص بودن امام و گرفتن موضع مخالف نسبت به کسانی که خلافت را از آن خود کردند این موضع ها ی کلاسیک که ما در کلام با آن مواجه هستیم مبنا قرار دهیم اما با یک رویکرد سیستمی، نه مورد به مورد، بلکه با یک نگاه خیلی جامع نگر متون تاریخی را مورد ارزیابی قرار دهیم. اینجاست که آثار علامه عسکری بیرون میاید مثل مئه والخمسون صحابی مختلق و کار ایشان در مورد عایشه و عبدالله بن سبا و کارهای دیگری که نقش ائمه در دین و کارهای دیگری که ایشان انجام داده اند. به نظر من همه به نوعی در این نوع از سیستم جای می گیرد، از نظر مبانی اعتقادی، شما هیچ مبانی اعتقادی که به نوعی با کلام سنتی تفاوت داشته باشد مطلقا در این آثار نمیبینید، تنها چیزی که این را متمایز می کند این است که مواجه ها به صورت مقطعی و مورد به مورد نیست. یعنی مثل قدما اینگونه عمل نمی کنند که یک پدیده ای را با آن مواجه شوند مثل مقتل عثمان بعد بحث کنند که امیر المومنین ع در مواجه با مساله مقتل عثمان، چه نقشی را ایفا کردند ؟ فرستادن حسنین (ع) برای محافظت از خانه عثمان و امثال اینها که بتوانند تحلیلی ارائه دهند. قدما بیشتر اینگونه با قضیه مواجه می شدند. مثل صلح امام حسن (ع) برخورد می میکردند یک جلد کتابی نوشتند درباره اینکه توضیح دهند چرا حضرت صلح را پذیرفتند؟ سیستم کار علامه عسگری این گونه نیست بلکه که در ابتدا یک تصویر جامع از متون و روایات به دست می دهد بعد بر اساس این تصویر جامع نگر، این باورهای کلامی را جا یابی می کند، بعد می بینید که کل روایات یک فردی مثل سیف بن عمر را زیر سوال می برد یا به کلی تعدادی از صحابه را مجعول میداند به اعتبار اینکه اینها آمده اند تا یک سری واقعیات را پنهان کنند و یک سری تاریخ سازیها را انجام دهند این یک نوع نگاه است.
جعفر مرتضی عاملی کارهای ایشان در حوزه سیره برای همه دوستان آشکار هست و با شخصیت سیره نگاری ایشان اشنایی دارند آنهم در این مقوله گنجانده می شود و از نظر رویکرد سیستمی به مبانی کلاسیک کلامی با هم متفاوت نیستند از جهتهای دیگری با هم متفاوت هستند.
این را هم بگویم که علامه عسگری تلاش می کند با یک رویکرد سیسمتی مباحث را پیش ببرد. به این معنا که ایشان تلاش می کند بر برملا کردن یک جریان تاریخی وجود دارد برای یک نوع جعل سازمان یافته که آن صدوپنجاه صحابه دروغین ابزارهای آن جعل سازمان یافته هستند بعضی از افراد مثل سیف بن عمر ابزارهای آن جعل سنت سازمان یافته هستند و یک سری شخصیت ها مثل عبدالله بن سبا تولید شدند که به نوعی برای مبارزه با شیعه بعنوان یک بیرقی مورد استفاده قرار گیرند. این چیزی که من با عنوان رویکرد سیستمی از آن یاد کردم منظورم این بود که ایشان می خواستند سیستمی را در فضای مواجه با متون تاریخی تاسیس کنند که کتابها هم در قالب همین بودند گاهی ارزیابی یک شخصیت گاهی هم ارزیابی مجموعه ای از شخصیت ها.
و بر این باورم که از نظر باور وعقاید سنتی شیعه تفاوتی بین این دو بزرگوار، یعنی علامه عسکری و سیدجعفر مرتضی وجود ندارد. از نظر اینکه یکی از اینها ممکن است متقاعد کردن اهل سنت برای او مهم باشد دیگری متقاعد کردن اهل سنت برایش مهم نیست این ها به نظر درست است. بنده منظورم بررسی یک مورد نبود که درباره آن مطالعه صحبت کنم. به دنبال این بودم که نشان دهم این ها یک کلان پروژه دارند که تلاش می کنند تاریخ را در قالب آن توضیح دهند. ولی تا آن جایی که باور ها و کلام امامیه مربوط می شود کاملا پایبندی را در آن ها می توان دید.
یعنی من در آثار این بزرگواران هیچ نوع بدبینی نسبت به مبانی عقایدی امامیه مشاهده نکردم و نوع آوری هم نمیبینیم ولی اینکه با همدیگر تفاوت دارند کاملا موافقم حتی موضوعات مورد علاقه آنها با همدیگر متفاوت است.
نوع دوم: رويکرد تحليلی با پايبندی به مبانی کلاسيک کلامی
این گروه به تمام مبانی کلاسیک کلامی پایبند هستند ولی سعی کردند همان مبانی را با یک رویکرد تحلیلی به آن نگاه کنند. تحلیلی به این معنا که برخلاف گروه اول کلان پروژه ای یا یک رویکرد سیستمی را در آن نمی بینید. ولی به این معنا که در مواجه با اخبار تاریخی بدنبال این هستند که یک نگاه تحلیلی با همان معنایی اصطلاحا که در تاریخ تحلیلی می شناسیم در پیش گیرند و استفاده کنند آن را مشاهده می کنیم. مثل مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی، که ما از نظر بحث های اعتقادی نو آوری خاصی در آثارشان مشاهده نمی کنیم. از نظر مواضع تاریخی مطلبی که خیلی تکان دهنده باشد و متفاوت با دریافت های که به صورت سنتی وجود داشته ولی در عین حال نوع پردازش مطلب و نوع مواجه با گزارشات و نحوه چینش تحلیل این گزارش های جدید و متفاوت است با کاری که قبلا به صورت سنتی از قبل انجام می گرفت.
نوع سوم: بسط و تحليل بر مبنای اغراض نبوت و امامت: عبور از کلام سنتی به کلام جديد
گروه دیگری فقط پایبندی به مبانی کلاسیک کلامی نیستند و از کلام سنتی به کلام جدید عبور کردند که مشخصا شهید مطهری را در اینجا مثال می زنم. شهید مطهری در آثار خود به سبک شرح تجرید و باب الحادی عشر و کتب سنتی کلامی به بحث نمی پردازد و عمل نمی کند. خیلی از بحث هایی که ایشان مطرح می کنند در کتاب های سنتی کلام اصلا مطرح نبوده. مثلا بحث جدا کردن جهان بینی از ایدئولوژی، بعد در جهان بینی توحیدی راجع به انسان و قرآن صحبت کنند بعد راجع به جامعه و تاریخ صحبت کنند.
اینها بحثهایی نیستند که بصورت سنتی در علم کلام مطرح باشد.
ایشان بی تردید یکی از کسانی است که از منظر کلام جدید با بحث های عقایدی مواجه شده اند و طبیعتا همان کلام جدید را در بحث های سیره هم مورد استفاده قرار دهد. چه در دو کاری که تحت عنوان سیره نبوی و سیره ائمه(ع) از ایشان داریم و چه در بعضی کارهای خاص مثل تحریفات عاشورا و امثال اینها. که در تحریفات عاشورا به روشنی می توانیم براین نوع نگاه غرض محور را در انتقادات بر تحریفات عاشورا را دارند را مشاهده کنیم.
نوع چهارم: مواجهه دگرانديشانه با سيره: نگرشی غير متعارف در امام شناسی
بالاخره یک نوع نگاه دگر اندیشانه به سیره که آن نوع نگرش بر اساس یک نوع نگرش غیر متعارف در امام شناسی استوار شده که من مشخصا آقای صالح نجف آباد ی مثال خوبی برای این مورد می توانم مطرح کنم و مشخصا کتاب شهید جاوید. یعنی وقتی که کتاب شهید جاوید را مطالعه می کنید می بینید که تلقی که این نویسنده از امام و امام شناسی دارد با آن تلقی متعارف که به طور عادی در بین متدینین و افرادی که مذهب شیعه دارند متفاوت است و انگار شما ابتدا با امام شناسی کنار بیایید بعد بتوانید با آن تصویری که از ماجرا ارائه می دهد بتوانید مواجه شوید و همین موضوع باعث می شود. این کتاب بیش از اینکه یک نوشته ای در سیره خود را نشان دهد مبنای یک مجموعه ردیه های کلامی قرار گیرد و مشاجراتی کلامی را در حوزه امام شناسی به وجود آورد و ردیه هایی که بر این کتاب نوشته شده است کلامی است. یعنی از منظر امام شناسی و مباحث امامت در کلام این کتاب مورد نقد قرار گرفته است.
کتاب مکتب در فر ایند تکامل را می توانیم در همین گروه قرار دهیم. من از هر کدام یک نمونه اورده ام قطعا تعداد موارد بیشتر است. ما می گوییم یک مواجه دگر اندیشانه با سیره که نگرشی غیر متعارف در امام شناسی است. اینکه این دو نفر(صالحی و مدرسی) باهم فرق دارند، بله، خیلی فرق دارند ولی از این حیث که یک نگرش غیر متعارف در امام شناسی است با همدیگر فرقی ندارند. یعنی به طور عادی یک شیعه به امام اینگونه نگاه نمی کند.
ويژگی های سيره پژوهی معاصر
در ارتباط با این بحثی که الان مطرح کردیم که سیره پژوهی معاصر گاهی از حیث مبانی کلامی کاملا پایبند به آن مبانی کلامی است گاهی آن مبانی کلامی را دارد و بحث های کلام جدید را هم وارد می کند. گاهی اصلا مبانی کلامی یک مقدار دچار تغییراتی می شود و یک مقداری از آن حالت متعارف خارج می شود. اینها را همه ما داریم.
تهذيب گرايی در مستندات
یکی از مواردی که در سیره پژوهی معاصر است. بنده همینجا اعتراف می کنم اولا و بالذات این بحث به مبادی کلامی بر نمی گردد ولی ثانیا و بالعرض به رابطه بین کلام و سیره پژوهی مرتبط می شود، مساله تهذیب گرایی در مستندات است. اینکه اساسا وقتی که ما بدنبال مستندات روایی برای نوشتن تاریخ و سیره معصومین می رویم از چه نوع مستنداتی می توانیم استفاده کنیم؟ اساسا مد شدن نوشتن آثاری مثل صحیح سیره نبوی یا الصحیح من سیره نبی و بعد نوشته شدن کتابهای مشابه درباره سیره ائمه یک نوع تهذیب گرایی است. یعنی انگار من بعنوان مورخ به این نتیجه رسیدم که یکسری روایات هستند که صحییح نیستند و یکسری روایات هستند که صحیح هستند و الان می خواهم حرکت کنم به این سمت. اینکه احساس کنم اولین قدم در مسیر درست خواندن سیره نبوی و سیره معصومین تهذیب روایات مربوط به سیره نبوی و ائمه است،
مثال عرض می کنم برای کسی مثل شهید مطهری که بر اساس اغراض نبوت و امامت ،سیره نبوی را دنبال میکند مساله اینکه کدام روایات صحیح هستند و کدام روایات صحیح نیستند اینقدر محوریت ندارد. برای آنکه ان روایاتی را عرضه می کند بعد آن روایات را در راستای آن اغراض هستند صحبت میکند و روایاتی که در راستای آن اغراض نیستند اعتنا نمی کند و بحث حدیثی و حدیث پژوهشی نمی تواند داشته باشد. عملا ما این نوع مواجه را مشاهده نمی کنیم.
در نقطه مقابل افرادی هستند که به این مساله توجه دارند. در این باره علامه عسکری و جعفر مرتضی را در کنار همدیگر آوردم و عامدانه این بزرگان دست بزرگی در نقد کردن روایات اهل سنت دارند و بی اعتبار کردن برخی از چهره هایی که در روایت اهل سنت انبوهی روایتی را نقل کردند و حالا معلوم می شود روایاتشان خیلی قابل اعتماد نیستند ولی درگیر کار مشابه ای در حوزه روایات شیعه نشدند و بیشتر لطفشان شامل روایات اهل سنت است.
نقد مستندات اهل سنت بر اساس نگرش قرآنی، يا سنت مهذب
در نقطه مقابل در خود دنیای اهل سنت با مورخین و یا محدثین علاقمند به تاریخی سر و کار داریم که دقیقا آمده اند 1- با اساس قرار دادن نگرش قرانی2-بر اساس قرار دادن سنت مهذب یعنی سنتی که کاملا معیارهای حدیث پژوهی و سند پژوهی تهذیب شده باشد اینها را معیار قرار دادند و بر اساس آن سیره نوشتند. کتاب صحیح السیره نبوی، محمد ناصر الدین البانی که یکی از کارهای از این جنس است و در ادامه کتابی با همین نام از مجدی فتحی السید و کتابهای دیگری از این دست، کاملا از این چنین مسیری پیروی می کنند.
در واقع ما به یک معنا این نوع نگرش را احساس می کنیم و بحث ما مربوط است و به معنای دیگر به بحث ما مربوط نیست. اگر مبنا را بر این قرار دهیم که علم کلام و دانش کلامی مبنای پالایش حدیثی قرار گیرد طبیعتا معنای پالایش کلامی علم حدیث و دانش کلام نیست بلکه روشهای سند پژوهی است که مبنای این نوع مطالعات است. بنابران این نوع تهذیب گرایی خارج از نگرش کلامی به سیره قرار می گیرد اما از طرف دیگر برای کسانی مثل محمد ناصر الدین البانی مسئله مساله باور است؛ یعنی دقیقا بحث بر این است که چه احادیثی را مجازیم که باور داشته باشیم و چه احادیثی مجاز نیستیم که باور داشته باشیم. به این ترتیب یک نوع تهذیب باور محور از سیره نبوی است. اما برای البانی و کسانی که مثل البانی فکر می کنند رسیدن به یک نظام ارتباط تاریخی با سیره نبوی برایشان مساله نیست. یعنی مساله این نیست اگر با این تیغ جراحی به جان روایات بیفتیم و قسمت عظیمی از این روایات را حذف کنیم و تعداد معدودی از روایات باقی بماند. آیا این روایات قادر خواهد بود که یک چهره تمام نمایی از رسول اکرم (ص) برای ما ترسیم کند یا خیر؟ و یا از طرف دیگر مبانی آنها برای کدام حدیث ضعیف و کدام یک قوی است از یک مبنای تاریخی پیروی نمی کند. و بر اساس همان سنتهای نقد حدیثی است که از گذشته به انها رسیده باشند.
بنابراین به نظر می رسد این گروه بیش از پیش بر آن عقاید حقه ی که می توانند مبنای بحث های سیره پژوهی قرار بگیرند استوار هستند. به رغم نگاه ظاهری
جستجو
مسئول انجمن تاریخ پژوهان حوزه علمیه قم از برگزاری همایش...
امام صادق (ع) : انما فرض الله الصیام لیستوى به...
مرکز حوزوی پژوهش های تاریخ اسلام با همکاری موسسه آموزشی...
نظر خود را با ما در میان بگذارید.
برای ارسال نظر وارد شوید.