هفتمین جلسه بررسی تاریخ کلام امامیه در عصر حضور ائمه (ع)
10 دی 1393
به نقل از سایت سخن تاریخ: حجتالاسلام المسلمین دکتر محمدتقی سبحانی روز شنبه 8 آذر 1393 در ادامه مباحث مربوط به تاریخ کلام امامیه در عصر حضور ائمه (ع) به اندیشه کلام امامیه در مدینه اول اشاره کرد و بهصورت اجمالی نظریات مختلف در باب پیدایش شیعه را مورد بررسی قرار داد. وی با اشاره به اهمیت بررسی جایگاه امام علی (ع)، سقیفه را نقطه آغاز کلام شیعی معرفی کرد و اولین سند دراینباره را خطبه فدکیه دانست که مورد بحث و مناقشه قرار گرفت.
مدینه اول از دیدگاه فریقین
نکتهای را بهصورت کوتاه عرض میکنم که نکته مهمی است و از قدیم نیز مورد بحث تاریخنگاران اندیشه اسلامی بوده است و کتاب و مقاله در مورد آن نوشتهاند. درست در همین دوره که آن را مدینه اول مینامیم (هفتاد سال نخستین اسلامی) از دیدگاه اهل سنت و جماعت - برخلاف معتزله و خوارج - این دوره تاریخی، دورهای نیست که در آن اندیشه و اندیشه ورزی غیر از وحی الهی بروز کرده باشد. این گروه، قاطبه جامعه علمی آن زمان را تشکیل میدادند.
اعتقاد آنها بر این است که در هفتاد سال نخستین که از آن به «آخر عهد الصحابه» تعبیر میکنند هیچگونه پرسشگری و اختلاف فکری و چالشهای کلامی وجود نداشت و جامعه اسلامی بهصورت یکدست به تبعیت از پیامبر (ص) حرکت میکرده است و مسائل خود را با اتکا بر قرآن و سنت نبوی حل میکرده است. ازاینرو هرگونه بحث اعتقادی که اختلاف اصحاب را برساند از دیدگاه آنها مردود است و یکی از جهات بدعت معتزله و خوارج و شیعه را همین میدانند.
این درست در نقطه ایده ما است که معتقدیم نهتنها در این زمان، چالش وجود داشته است بلکه اختلافات عمیقی نیز بروز کرده است. بنای اهل سنت تا امروز این است که نشان دهند نوعی اجماع میان بزرگان اصحاب در بحثهای کلامی بوده است و بحثهای فقهی هم در حد اختلاف در اجتهاد میدانند.
علت اعتقاد آنها به این مسأله این است که از نظر آنها این دوره، مقدس و مأخذ است؛ یعنی همانطور که به سیره نبوی استناد میشود به عمل اصحاب در این دوره نیز استناد میکنند. همانطور که ما به معصومین استناد میکنیم.
نکته مهمتر این است که بسیاری از مبانی فکری اهل سنت، استنادش به این دوره است و مبنی بر این ایده تئوری پردازی میشود. مباحثی همچون نظریه تسبیب، عدالت صحابه و ... . پس در همینجا اختلاف میبینیم و معتقدیم انشعاب اندیشه اهلبیت (ع) از جریان اهل سنت در همین دوره شکل گرفت و بر محور عقاید و ایدههای اهلبیت (ع)ولی آنها منکرند. بنابراین تلاش اهل سنت، مکتوم ماندن آراء و عقاید اهلبیت (ع) است.
اندیشه کلام امامیه در مدینه اول
مدعا این است که جریان کلام شیعه حرکتی بود که از مدینه و بر محور اهلبیت (ع) آغاز شد. این حرکت در دو محور انسانی و جغرافیایی گسترش پیدا کرد که میخواهیم اسناد تاریخی را بررسی کنیم. بر محور انسانی از خاندان امام علی (ع) به افراد نزدیک و بهتدریج به لایههای بعدی نفوذ کرد و در محور جغرافیایی از مدینه آغاز شد و بهتدریج به سایر بلاد گسترش پیدا کرد.
محور دیگر این نظریه این است که با یک بسط تاریخی نیز مواجه هستیم. در بسط تاریخی، اندیشه کلامی شیعه بهتدریج هر چه زمان بر آن گذشته است، عناصر فکری او تفصیل و تعمیق ویژهای پیدا کرده است. یعنی ادعا بر این است که عناصر اصلی تفکر شیعه از همان آغاز مطرح شده است که طبعاً در محدوده خاصی است ولی بهتدریج جزئیات این عناصر تفصیل پیدا کرده است و مفاهیم جزئی و اجماعی توسط اهلبیت (ع)و اصحاب ایشان تعمیق پیدا کرده است.
این نظریه در مقابل دو نظریه است:
1- یک نظریه معتقد است اندیشه تشیع هیچگونه هسته مرکزی نداشته و اگر داشته است یک هسته اجمالی بوده که بر محور محبت اهلبیت (ع) شکل گرفته است. این، طرحی است که اهل سنت در این باب میگفتهاند و امروز نیز مدافعانی دارد.
2- نظریه دیگر که تلقی عمومی علمای ما است این است که اندیشه شیعه از روز اول با همه جزئیاتش مطرح بوده است و بین اصحاب نیز منتشر بوده است ولی یک عدهای از روی عناد نپذیرفتهاند. اینها قائل به بسط تاریخی مفاهیم شیعه نیستند برخلاف ما که البته بسط تاریخی را مربوط به تاریخ شیعه نمیدانیم بلکه مربوط به تبلیغ معارف شیعی میدانیم. فرضیه دوم باید شواهد خود را ارائه کند.
سؤال: شما ماهیتاً کلام مدینه و کوفه را یکی میدانید؟
پاسخ: یکی میدانیم اما سطح عقلگرایی، متناسب با فهم مخاطب آن روز است. گاهی مستند به عقل میشود و گاهی نیز پایه مستقلی دارد. در فضای مدینه نزاعها درون اسلامی و درون دینی است و گروههای مختلف اسلامی با هم نزاع میکنند و طبیعی است که استناد به سنت نبوی زیاد شود. هنوز وارد دوره فتوحات و ورود اندیشههای رقیب نشدهایم. وقتی اندیشه رقیب میآید دیگر نمیتوان با سنت نبوی برای او استناد کند. باید با ادلهای که مورد قبول مخاطب باشد بحث کنیم که در این زمینه بین مدینه و کوفه تفاوتی نیست. حتی مسألهها هرچه اسلام گسترش پیدا میکند پرسشهای بیرونی وارد اسلام میشود.
سؤال: حضور معصوم در اینکه کلام عقلی باشد یا نقلی تأثیر ندارد؟ در مدینه معصوم است و سؤالات خود را از او میپرسند. بنابراین نیازی به اجتهاد دیده نمیشود.
پاسخ: قطعاً مؤثر است. البته وقتیکه در کوفه هم هستند میتوانند سؤالات خود را از معصوم بپرسند و دوری راه نمیتواند دلیل اصلی باشد. وقتی مخالف شما، امام را قبول ندارد نمیتوان به قول امام شیعه استناد کرد. در نزاع کوفه مرزبندیهای اعتقادی بین مذاهب شکل گرفته است. پس اگر بخواهم استناد کنم باید به سنت نبوی استناد کنم. اگر مخاطب در این نیز تردید دارد باید کمی عقبتر بروم و نوع استناد را متناسب با فهم مخاطب کنم. این طبیعت تکلم با مخاطب است.
اصلاً در فضای مدینه زمینه استناد عقلی وجود ندارد؛ هرچند در کلام اهلبیت (ع)تعابیر معقول است ولی فضای حاکم بر این مدرسه، استناد به سنت نبوی است. طبیعت یک گفتگوی کلامی است و ارتباطی به دوری با امام ندارد. چنانکه میبینیم در کوفه نیز در بسیاری موارد وقتی نزاع درون شیعی است به قول امام استناد میشود.
مدعای ما این است که در مقابل این دو تئوری، تشیع عناصر اصلی خودش را از آغاز مطرح کرده است. مسألههای مبتلابه جامعه، بخشی از این اندیشه را برجسته میکنند و مورد سؤال قرار میدهند. این سؤال سبب میشود که پاسخهای مناسب داده شود و هر پاسخ موجب تعمیق بحث میشود. گفته شد که بسط تاریخ کلام را باید از طریق پرسشهای بیرونی جستجو کرد؛ زیرا اساس توسعه کلام بر این است که چه سؤالاتی مطرح است؟ و معصوم چگونه به آن پاسخ میدهد؟
جایگاه امام علی (ع)
کلام شیعه بر محور اهلبیت (ع) شکل گرفت و هر بحث تاریخی کلامی شیعه باید ازاینجا آغاز شود. سؤال اول این است که آیا شخصیت امام علی (ع) دارای چنین جایگاهی هست که بتواند منبع اندیشه کلامی باشد یا نه؟ چون از نظر تاریخی زمانی میتوانیم مطلبی را به شخصی نسبت دهیم که خود آن شخصیت را موردبررسی قرار دهیم. تناسب بین گفتار و کردار با آن شخصیت میزان است. به میزانی که بتوانیم شخصیت ایشان را برجسته کنیم امتداد این شخصیت را میتوان بهتر در بسط کلام جستجو کرد.
سؤال: اگر کلام تشیع از پیامبر (ص) شروع شده است چرا نمیگویید این مباحث را پیامبر (ص) گفته است؟
پاسخ: در ادامه همین مطلب را میخواهیم بگوییم. اگر امام علی (ع) چیزی میگوید باید متصل به منبع وحی کنید. از نظر تاریخی باید نشان دهیم آنچه اهلبیت (ع) دارند همان میراث وحیانی و قرآنی است. نهایتاً چون تاریخ کلام شیعی میخوانیم، باید از امام علی (ع) شروع کنیم ولی اگر کسی بگوید تاریخ کلام اسلامی بخوانیم باید از پیامبر (ص) شروع کنیم و همین تحلیل را نیز در آنجا باید داشته باشیم.
برای تحلیل شخصیت امام علی (ع) باید در چند بخش میراث تاریخی و روایی را بررسی کنیم که در این زمینه بسیار زیاد است. حتی خود میراث اهل سنت کافی است.
1- میراثی که جایگاه امام علی (ع) و خاندان ایشان را در بین اصحاب در زمان پیامبر(ص) و در نزد خود پیامبر (ص) نشان میدهد. نشان میدهد که از نظر علمی معرفتی و آشنایی با اندیشه اسلامی یک شخصیت متفرد است. (به تعبیر متون اهل سنت. ) ذیل این مطلب، اسناد تاریخی را در هشت نه محور فهرست کردهام که این مدعا را تائید میکند که «علی اعلم الناس و اعلم الصحابه» است. این اعلمیت تنها در فقه نیست و در مباحث دیگر نیز هست.
یکی از محورها روایاتی است که خود پیامبر بهصراحت فرموده است که «علی اعلم الناس باسلام».
دسته دیگر در تاریخ اهل سنت آمده است که خود اصحاب پرسیدهاند که آیا اعلم از علی در بین اصحاب بود؟ در بین خودشان این سؤال مطرح بوده است.
مجموعه روایاتی که اشاره میکند در اهلبیت پیامبر (ص) از هر نسلی افرادی میآیند که حقایق را روشن میکنند.
دسته دیگر جایگاه علمی حضرت را بهصراحت داریم. «علی مع الحق و الحق مع علی». «انا مدینه العلم و علی بابها».
نکته مهم این است که در این فضای تاریک، اندیشه خودمان را به شخصیتی وصل میکنیم که جایگاهش این است که چنین فردی با این اوصاف مصدر اندیشه کلام امامیه است. کسی که «اعلم الناس» است.
2- جایگاه امام علی (ع) نسبت به قرآن و ارتباط ایشان با این کتاب آسمانی. علی (ع) در تاریخ و سیره نبوی، شخصیتی است که در کنار پیامبر (ص) یکی از نقشهایش، جمع میراث تفسیری و علم القرآن پیامبر (ص) است. در مصادر مختلف اهل سنت بر این نقش تصریح شده است. حتی نقلشده است که در جنگهایی که از مدینه بیرون میرفتند اولین کاری که بعد از بازگشت میکردند در پنهان بهصورت شخصی آنچه از قرآن آمده است با تفسیر و تنزیل و تأویل و ناسخ و منسوخش به امام علی (ع) میگفتند و مینوشتند. همین میراث است که بعداً در قرآنی که توسط امام علی (ع) جمع میشود خود را نشان میدهد.
اعجابی که دیگران میکنند که اگر این سخنان مال علی (ع) است چرا دیگر صحابه ندارند؟ میگوییم زمانی که امام علی (ع) در کنار پیامبر (ص) بوده است و یاد میگرفته است دیگران نبودهاند. این تخصص امام علی (ع) بوده که این موارد را گرفته است. به شهادت مستندات تاریخی، امام علی (ع) در علم قرآن تفرد دارد. «علی مع القرآن و القرآن مع علی».
کسانی اعتراف کردهاند آنچه درباره قرآن گفتیم چیزی جز آموزههای علی (ع) نبوده است. عبدالله بن عباس این مطلب را اعتراف کرده است. او بزرگترین مفسر از مفسران نخستین است. حسن بصری اعتراف میکند هر چه گفتم مال علی (ع) بود (البته باواسطه) و چون تحتفشار بودم «قال علی» را انداختم گفتم: «قال النبی» یا «قال الشیخ». همچنین عبدالله بن مسعود.
3- آنچه درواقع بیرونی از امام علی (ع) میبینیم.
نقطه آغاز کلام شیعی
اولین مواجههای که نقطه آغاز کلام شیعی است حادثهای است که بعد از سقیفه رخ میدهد. در کتب فرق و مذاهب آمده است که اولین اختلاف بین مسلمین، اختلاف در امامت بود. اختلاف در امامت، ماهیتش در آن دوره تاریخی چه بوده است؟ یک اختلاف، سیاسی بود که شهرستانی میگوید: بهاندازهای که خون بر سر امامت در تاریخ ریخته شده است برای هیچچیز دیگری خونریزی نشده است. برای امامت دو رویکرد بود: غیر شیعی و شیعی.
تنها گروهی که در ماجرای سقیفه مواجهه با امامت آنها مواجهه فکری و فرهنگی بود امام علی (ع) و خاندانش بودند و شامل این جمله شهرستانی نمیشود. آنها حتی منازعه سیاسی آشکار نیز نکردند بلکه کار مهم آنها این است که در هفتاد سال اول، مواجهه فکری و فرهنگی میکنند. نقطه آغاز شروع اندیشه کلامی شیعه مواجهه فکری فرهنگی امام علی (ع) است.
شاخص کلامی در این دوره این بود که مسائل کلامی مسائل اجتماعی و سیاسی بود، یعنی تمام مسائل از متن جامعه میآمد. امامت مسأله مهم خلافت بعد از پیامبر (ص) بود و تنها کسی که با این مسأله، مواجهه کلامی و معرفتی کرد امام علی (ع) و خاندان او بودند. بقیه یا مواجهه صریح نظامی کردند یا مواجهه صریح سیاسی و یا سکوت کردند.
نظریات مختلف در باب مواجهه امام علی (ع) با جریان سقیفه
در باب نوع مواجهه امام علی (ع) با سقیفه سه نظریه داریم که ما قبول نداریم و ما نظریه چهارمی داریم:
1- دیدگاه رسمی اهل سنت: امام علی (ع) تصور میکرد که من هم حقی دارم و «ابن عم» پیامبر (ص) هستم. ولی وقتی با اصحاب و نظر آنها مواجه شد پا پس کشید و با امت همراهی کرد و بیعت کرد.
2- تئوری مرجئه شیعه یا بتریه: امام علی (ع) خودش را احق میدانست و احق هم بود و در آغاز هم مقاومت کرد ولی به دلیل مصلحت امت، این خلافت را واگذار کرد.
3- تئوری رسمی تشیع در طول تاریخ: علی (ع) یک مقاومت و مخالفت جدی با خلافت کرد و حتی تا پای مخالفت نظامی هم پیش آمد و بعدازاین موفق نشد اصحاب را دعوت کند. اینگونه بود که کنار نشست و سکوت کرد و هیچگونه مداخلهای در سیاست نکرد و بعد نیز مخالفت سرسختانه با خلافت را در پیش گرفت.
ما معتقدیم که امام علی (ع) خود را احق میدانست و بر احقیت نیز ایستادگی کرد ولی وجهه و رویکرد اصلی امام علی (ع) دو مسأله دیگر بود که برگرفتن خلافت غلبه داشت: 1- هدایت سیاسی اجتماعی جامعه اسلامی و جلوگیری از بروز فتنه 2- حضور در صحنه اطلاعرسانی مواجهه نظری و تبیین معرفتی کلامی نسبت به داستان خلافت و امامت.
باید در اسانید تاریخی دو نشانه از امام علی (ع) دو نشانه را جستجو کرد:
1- خود را محق به امامت و ولایت بداند و اگر در منظر سیاسی ندارد در مدیریت اجتماعی دارد. حضور پیدا میکند و عتاب میکند و برای تغییر پارهای از حرکتهای سیاسی، جمع قدرت میکند. او خانه ننشسته است و یک حضور فعال سیاسی حاشیهای دارد. برای این همکاری، تبعات قدرت، دامان او را میگیرد. این نقش مدیریت اجتماعی امت است و نه سیاسی.
2- حضور فرهنگی و فکری و کلامی.
اولین سند تاریخی
با این مقدمه، مسأله اصلی این است که باید اسناد تاریخی را که حاکی از نقطه مواجهه علی (ع) و خاندان ایشان و اصحاب نزدیک است چینش کنیم و نشان دهیم این نظریه قابلاثبات است.
اولین سند تاریخی که از بیان معرفتی و اعتقادی در تاریخ کلام امامیه داریم، خطبه فدکیه است که حضرت زهرا (س) بیان فرمودند. ظاهراً در اینکه فاطمه زهرا (س) در مواجهه با یک مسأله اقتصادی و سیاسی، مخالفتی با خلافت کردند محل بحث نیست و از نظر تاریخی قابل اثبات است. همچنین در اینکه خطبهای خواندند و از نظر کلامی وارد بحث شدند محل بحث نیست.
سخن در مضمون این خطبه و مواجهه با دستگاه خلافت است. طبق آن چیزی که در بعضی اسناد تاریخی داریم این گفتگو ده روز بعد از وفات پیامبر (ص) رخ داده است. از این خطبه نسخههای مختلفی در دست است و قدیمیترین نسخه، کتاب «بلاغات النساء» از «ابن ابی طیفور» است. او شخصیتی سنّی است و این کتاب همان کتاب «المنثور و المنظوم» ایشان است که مجموعه اشعار و بیانات بلاغی بزرگان اسلامی است. بخشی از آن مربوط به «بلاغات نساء» است. از خطبه عایشه شروع میکند و بعدش خطبه فاطمه زهرا و بعد خطبه بقیه زنان.
اصل خطبه به معنای مواجهه، مسلم است. اصل مواجهه حضرت با ابوبکر وجود داشت است ولی در قالب خطبه به این معنا، مسلم نیست. این همان چیزی است که محل نزاع تاریخی است. مدعای ما این است که این خطبه بوده است و سندیت نیز داشته است و اگر کسانی نگفتهاند بر اساس سانسور بوده است.
دو نکته میتوان از این خطبه استفاده کرد:
1- مضامین اعتقادی درون آن است که ارائه مجموعه کامل معرفتی است. اولین کسی که یک دور عقاید و معارف اسلامی را مطرح کرده است سخنان حضرت زهرا (س) در این خطبه است.
2- در درون خطبه در مورد این نزاع سیاسی نوع مواجهه کلامی است. یعنی همان مختصاتی که از یک متکلّم انتظار دارید که قول خصم را بگیرد و تحلیل کند و ادله او را بررسی کند و در مقابل مدعا دلیل بگذارد و آن را نقض کند.
«ابن ابی طیفور» در سال 280 فوت کرده است و این خطبه به حدی از شهرت رسیده است که در آن زمان، در کنار بقیه خطب قرار داده شده است.
سؤال: ظاهراً این خطبه میان زیدیه و بنی الحسن (ع) بسیار رواج داشته است.
پاسخ: در این زمینه تفاوتی نمیکند.
سؤال: سال 280 سالی نیست که بتوان به آن استناد کرد. قرن سوم است و ممکن است عقاید کلامی در آنجا رشد پیداکرده باشد و عقاید زیدیه در آن رسوخ کرده باشد.
پاسخ: علت اینکه این خطبه در میان زیدیه مشهور شده است این است صاحب این کتاب از زیدیه نقل میکند و طبیعی است که اگر سنی بخواهد چیزی نقل کند از زیدیه نقل کند. زیرا ازنظر حدیثشناسی ارتباطی که میان اهل سنت و شیعه بوده است بیشتر در حوزه زیدیه بوده است. با امامیه به معنای رافضه ارتباطی نداشتند. پس معنایش این نیست که اگر از زیدیه نقل میکند و میگوید مشهور است و در بین فرزندان شیعیان مرسوم بوده، در غیر زیدیه نبوده است.
سؤال: ما خطبه را قبول داریم. ولی اینکه میخواهید بنیان یک بحث مهم را بر مطلبی بگذارید که مربوط به قرن سوم است محل کلام است.
پاسخ: مگر بقیه تواریخ مربوط به چه قرنی است؟ ما جمع شواهد و قرائن میکنیم. وقتی از طبری نقل میکنید طبری مقدم است؟ آن را بهعنوان یک سند اخذ میکنید بلکه بر روی آن بحث میکنید. شواهد و قرائن فراوان میآورم. الآن شما فرض کنید به تاریخ طبری مراجعه میکنید در واقعه بدر همه مورخان بر اساس کدام اسناد داوری میکنند؟ هر سندی که در مورد تاریخ بدر وجود دارد ما نیز بر اساس همان سند، تاریخ سقیفه را بررسی میکنیم.
این خطبه در کتابی نقلشده که نویسنده آن در سال 280 فوت کرده است. او میگوید این مطلب را از استادم شنیدم که از مشایخ اجازهاش نقل کرده است. این هم سند دارد و باید سندش را بررسی کنیم. بررسی سند به این معنا نیست که ببینید راوی ثقه بوده است یا نه؟ در تاریخ به دنبال وثاقت راوی نیستید. به شواهد خلاف نیز اشاره میکنیم و درمجموع بحث میکنیم.
غیر تاریخ طبری که کسی به سندش نگاه نمیکند و بهصورت معنعن نقل شده است و همه به متن نگاه میکنند، مگر بقیه اسناد تاریخی ما سند معنعن دارند؟ آنچه ما از تاریخ اسلام داریم مربوط به همین دوره و قرن سوم است. این کتاب اقدم کتب تاریخی است.
سؤال: گرایش ایشان به زیدیه کاملاً مشخص است. وقتی از زیدیه نقل میکند شاهد بر این مدعا است. چرا از امامیه نقل نمیکند؟
پاسخ: این فردی است که با طایفه زیدیه ارتباط دارد. شما بگویید چرا فلان راوی سنی از شیعه نقل نمیکند؟ این مطلب بر اساس سلسله اجازات است. هر کسی یک طریقی دارد. سنت شیعی در آن زمان در اختیار چه کسانی بوده است؟ و چه کسانی از نظر اجتماعی بلندگو داشتهاند؟ در این زمان، بلندگوی اصلی حتی در کوفه، دست زیدیه است که شخصیت علمی و سلسله اجازه و زمینه نفوذ و ارتباط دارند.
امام سجاد (ع) وقتی وارد مدینه میشوند چند صحابی دارند؟ و چگونه به ایشان ملحق میشوند؟ الآن و در زمان حاضر، امامیه و زیدیه میگوییم ولی باید به تاریخ شیعه برگردیم. اینها شیعه هستند و میراث شیعی در اینها منتقل میشده است. این گروه شیعی یک واقعه را بهعنوان سند نقل میکنند. باید قرائن به سود و علیه آن را بیاوریم.
اشکال من این است که در قضایای مختلف تاریخی از یک کتاب نقل میکنیم و اسناد را بررسی میکنیم و در آن بحثی نیست ولی زمانی که به تفکر شیعی میرسیم سندی را که در عداد بقیه اسناد است نفی میکنیم. حرف ما این است که مضمون را بخوانیم و مناسبت آن را با شرایط عصر بررسی کنیم. چیزی که ابن ابی طیفور نقل میکند مخالف عقاید او است. عایشه در خطبه قبلی بهشدت از ابوبکر دفاع میکند. باید مجموع دیده شود و یکدانه اثر شیعی در این مجموعه دیده نمیشود. او کسی است که یک میراث منظوم و منثور را دارد جمع میکند. تمام شرایط نشان میدهد که این موارد توسط یک سنی نقل میشود.
مرجئه شیعه شخصیتهایی هستند که در میان شیعه هستند و از اهل سنت نقل میکنند. بنده در تحلیل تاریخی خودم یکبهیک سندها را بررسی میکنم. هر کاری که شخص دیگری در بررسیهای تاریخی میکند من نیز همان کار را خواهم کرد. شما چگونه سندهای تاریخی را مطرح و متقن میکنید؟ من نیز به همان روش عمل خواهم کرد.
سؤال: اینکه فرمودید تمام میراث شیعه در دست زیدیه بوده است، درست نیست. میراث امامیه ممکن است در کوفه جدا باشد. در کتابهایی که به نحوی سخنگوی امامیه بهحساب میآیند مانند کتاب «سلیم بن قیس»، اصلاً بحثی از خطبه فدک نشده است. درحالیکه اگر در آن زمان مطرح بود، سلیم قطعاً از آن استفاده میکرد.
پاسخ: اولاً ما نگفتیم همه میراث شیعه در دست زیدیه بوده است بلکه بخشی از آن در دست این گروه بوده است. ثانیاً شما در خود سلیم تردید دارید. خیلی از مطالب در میراث شیعه وجود دارد که در کتاب سلیم نیست. مثلاً حدیث ثقلین در کتاب سلیم نیست. خطبه فدکیه که از این حدیث مهمتر نیست. سلیم یک راوی است و میگوید به مدینه آمدم و دیدم اوضاع مدینه هم ریخته است. میگردد و اطلاعات را جمعآوری میکند. سؤال من این است که در آن زمان حدیث ثقلین مهمتر بود یا برخی قضایایی که سلیم نقل کرده است؟
هر کار کتابی یک برش دارد. یک راوی آمده است بر اساس برداشتها و اولویتهای خودش اخبار را جمعآوری کرده است. ممکن است به نظر او حدیث ثقلین، روشن باشد و نقل نکرده باشد. ممکن است آن چیزی که شنیدهام نقل کرده باشم. وقتی در خود این نسخه تردید شده است، میتوانیم استناد کنیم که باید این خطبه را نقل میکرد؟ ظاهراً حضور سلیم مدت کوتاهی در مدینه نقلشده است. ممکن است در این مدت کوتاه کسی نقل نکرده باشد و یا در نسخه اصلی بوده است.
حرف من این است که این نگرش اشتباه است که کسی بگوید اگر این مطلب واقعیت داشت فلانی در کتاب خودش نقل میکرد. بالاخره یک فرد دیگری نقل کرده است و حالا میآییم اسناد و قرائن آن را بررسی میکنیم.
سؤال: مسأله فدک دو جنبه مالی و نمادی دارد. امامیه بیشتر به جنبه نمادی آن توجه دارند و این زیدیه بودند که بر جنبه مالی تکیه میکردند. بیشترین روایات فدک در زیدیه داریم و در زمان امام رضا (ع) که فدک پس گرفته میشود باز خود امام رضا (ع) اشارهای به فدک نمیکنند و این زیدیه هستند که بر آن تکیه دارند.
پاسخ: یک مسأله خود فدک است. اینکه ائمه ما بر روی مسأله فدک بهعنوان جنبههای مالی تکیه نداشتند درست است؛ زیرا مسأله فدک مقارن با مسأله غصب خلافت بود و نسبت به آن از اهمیت کمتری برخوردار است. این چه ارتباطی دارد به اینکه الآن حضرت فاطمه (س) که صاحبمال است و بهعنوان اهرم سیاسی قبول دارد، خودش این را نگفته باشد؟ اگر این حق هست و مسأله غصب فدک بعد از غصبهای دیگر است و کار که بالا میگیرد غصب فدک صورت میگیرد. این مال هم جنبه استراتژیک دارد و این اعتراض نیز صورت گرفته است. کسی که میخواهد اعتراض کند باید بر سر مال بحث کند که مال من بوده است و شما غصب کردهاید.
در اینجا معتقدیم، نگاه مالی صرف نیست و اگر کسی فقط مسأله مالی مدنظرش بود سیاق این عبارت نباید این باشد و صدر کلام با اندیشه زیدیه مخالف است. آنها قائل به نظریه فطرت نیستند درحالیکه در این روایت مسأله فطرت بهعنوان پایه اصلی معرفت مطرح شده است. کسی که میخواهد مسأله مالی را مطرح کند نباید این مقدمات را مطرح کند که از مسأله توحید شروع میشود و تا فلسفه احکام مطرح میگردد.
سؤال: سند این خطبه، متصل نیست و از نوه زید نقل شده است و هیچ اتصالی به زید ندارد.
پاسخ: اشکالش این است که «ابوالفضیل» از «زید بن علی» نقل میکند که واسطه دارد و شواهد هم وجود دارد که زید ثانی است. یک احتمال وجود دارد که ناسخ احساس تکرار کرده است و زید بن علی را حذف کرده است. «زید بن علی بن حسین بن علی بن حسین» است. کسی که کتاب را مینویسد سند را از شیخ خودش نقل کرده است ممکن نیست نفهمد این شخصی که از او نقل میکند ربطی به شیخ اجازهاش ندارد. بنابراین میتوان بنا را بر اشتباه ناسخ گذاشت.
سؤال: مطالبی که در مورد ارث سلیمان از داود در این خطبه نقلشده است مربوط به علم است و ارتباطی به مسائل دنیایی ندارد.
پاسخ: صدیقه طاهره مفسر قرآن بوده است و برداشتش از این آیه چنین بوده است و ممکن است مفسران اختلافنظر داشته باشند. همچنین که ارث تنها ارث معنوی نیست.
جستجو
دوره امام هشتم حضرت رضا(ع) چندین انقلاب به رهبری کسانی...
امام على (ع) : اَلحِلمُ يُطفى نارَ الغَضَبِ و َالحِدَّةُ...
نشست «آسیبشناسی نظریههای علم دینی و اسلامیسازی معرفت» به همت...
نظر خود را با ما در میان بگذارید.
برای ارسال نظر وارد شوید.