جایگاه عقل در امامیه نخستین بررسی شد
09 بهمن 1395
کرسی ترویجی نقد و مناظره "جایگاه عقل در امامیه نخستین" با حضور عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در جایگاه ناقد و دانشجوی سابق این دانشگاه به عنوان ارائه کننده برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه ادیان و مذاهب، به نقل از روابط عمومی انجمن کلام اسلامی حوزه، کرسی ترویجی نقد و مناظره "جایگاه عقل در امامیه نخستین" با همکاری دبیرخانه هیئت حمایت از کرسیهای نظریهپردازی، نقد و مناظره و پژوهشکده کلام اهلبیت علیهمالسلام پژوهشگاه قرآن و حدیث با حضور آقای دکتر محمدجعفر رضایی (ارائهکننده و دانشآموخته دانشگاه ادیان و مذاهب) و حجتالاسلام دکتر محمد غفوری نژاد (ناقد و عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب) روز دوشنبه 27 دیماه بعد از نماز مغرب و عشاء در سالن اجلاس انجمنهای علمی حوزه برگزار شد.
در ابتدای جلسه حجتالاسلام علیرضا بهرامی در تبیین اهمیت و تاریخچه مباحث عقل گفت: نزاع حجیت و تقدم عقل و نقل یکی از مباحث سهضلعی است که یکسوی آن معتزله، سوی دیگر آن اهل حدیث و سلفیه و ضلع سوم آن اندیشه امامیه است.
وی افزود: در این مبحث، جایگاه عقل از دو منظر ـ یعنی امامیه و معتزله ـ موردبررسی قرار میگیرد و سخنران محترم با طرح حجیت توأمان (متشابک) عقل و نقل، امتیاز اندیشه شیعه را مطرح مینمایند.
دکتر محمدجعفر رضایی بهعنوان ارائهکننده نظریه جایگاه عقل در امامیه نخستین در تبیین جایگاه عقل نزد امامیه نخستین گفت: مباحث مطرح پیرامون عقل شامل ماهیت عقل، حدود قلمرو آن، جایگاه عقل در معرفت سازی، رابطه عقل و وحی و... است. در این نشست، تنها به رابطه عقل و وحی- به تعبیر دیگر عقل و امام –در تفکر امامیه نخستین میپردازیم.
وی افزود: بسیاری از مخالفان و مستشرقین قائلاند که اگر امام واجب الاطاعه، معصوم و بدون خطا را قبول کنیم، دیگر جایی برای عقل نیست. با همین مستند، امامیه نخستین با باور به نظریهٔ امامت، جایگاهی برای عقل قائل نیستند. سؤالات اصلی که در این بحث مطرح است عبارت است از اینکه، آیا امامیه نخستین-تا قرن 5- جایگاهی برای عقل قائل بود؟ آیا تطوری در این اندیشه به وجود آمد؟
ایشان اظهار داشت: شیخ مفید (ره) میگوید: «امامیه معتقد به نیاز عقل در استدلالات به سمع -آیات و روایات- بوده است. سمعی که عاقل را به کیفیت استدلال تنبیه میدهد و در این راه نیاز به رسول داریم».
وی در ادامه افزود: در رابطه با جایگاه عقل سه نظریه اصلی مطرح بوده:
1. نظریه اهل حدیث: که افراط در ظاهرگرایی و ظاهر گرایانه مطرح کردن روایات داشتند و عقل را بسیار محدود کردند. به گفته ابن جوزی: «حنبلیها بسیار افراط کردند جایگاه عقل را در فهم و حکم و داوری نادیده گرفتند و تنها به روایات بسنده کردند».
2. نظریه معتزله: در نقطه مقابل اهل حدیث که تأکید بیشازحد بر جایگاه عقل میکردند و سعی داشتند همهٔ حوزههای بنیادین را با عقل محک بزنند. جاحظ معتزلی میگوید: «دوستان ما با تأکید بیشازحد درباره عقل، جایگاه نبوت و وحی را زیر سؤال بردند».
3. نظریه امامیه: که قائل به نظر بینابین هستند. معتقدند که عقل حجیت دارد اما وحی و سمع انسان را به بهترین استدلالهای عقلی رهنمون میکند.
ایشان در تبیین دیدگاه امامیه گفت: نقش عقل، نقش تنبیهی است. اگر اعتقادات را بخواهیم از متون بگیریم دور لازم میآید. معتزله هم بر همین مدعا اشکال میکنند. اینکه وحی را میبینیم استفاده مستقیم نیست بلکه کیفیت استدلال را از آن بهره میگیریم. مثلاً وقتی به آیه "لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا..." نظر میاندازیم، حجیت این عبارت در اعتقادات، به خاطر وجود دلیل عقلی در آن است. بنابراین دور لازم نمیآید.
عضو انجمن کلام اسلامی حوزه در بیان جایگاه عقل در حوزه اعتقادات اظهار داشت: شیعیان در مراجعه به امام علیهالسلام شیوه استدلال را میگرفتند و علیرغم وجود اختلافنظرهایی، همه اتفاق داشتند باید از امام علیهالسلام استفاده کرد. شیخ مفید (ره) این شیوه را تا زمان خود اجماعی میداند. شاگرد وی جناب کراجکی (ره) هم مبنای شیخ را پذیرفته که امام و نبی در عقلیات تنبیه میدهد و طریق استدلال را میآموزد.
وی با اشاره به دیدگاه سید مرتضی (ره) بهعنوان نظر مقابل شیخ (ره) گفت: سید مرتضی نخستین کسی است که این نظریه را کنار گذاشت و تطوری در نظر امامیه ایجاد کرد. «به عقیدهٔ سید مرتضی (ره)، این نقش تنبیهی را دیگران –غیر امام- هم میتوانند ایفا کنند. زمانی تنبیه امام متمایز میشود که امام بودن را ثابت کنیم، وگرنه فرقی با دیگران ندارد.
ایشان افزود: ازنظر سید مرتضی در اعتقادات ضرورتی ندارد که سراغ سمعیات برویم ـ مثل معتزله ـ حتی اگر نبی نیاید باز ما در اعتقادات مکلف به استدلال هستیم. از دیدگاه سید مرتضی در هردوره نبی نمیخواهیم ولی همواره جهت حل اختلافات اجتماعی و انجام تکالیف عقلی به امام نیاز داریم. فرق نظر علم الهدی (ره) با معتزله همان جمله آخر، یعنی ضرورت امامت در هر دوره است.
پژوهشگر پژوهشگاه قرآن و حدیث در ادامه افزود: امامیه نخستین در مقابل سید مرتضی قائل به تعامل میان عقل و نقل بودند؛ در حد تنبه نه تعبد. در امامیه نخستین بین محدثان و متکلمان اختلافاتی بوده اما عمده آنان، حتی محدثین فقیه (به معنای توجه به فهم عمیق دین) همچون ابوبصیر و محمد بن مسلم هم حجیت عقل را قبول داشتند. درحالیکه نگاه اهل حدیث صرفاً تعبدی است.
در ادامه این جلسه، حجتالاسلام دکتر محمد غفوری نژاد ابتدا در مقام تکمیل دیدگاه ارائهشده گفت: در این دیدگاه امامیان در عصر حضور به سه دسته متکلمان، محدث-متکلمان و محدثان صرف دستهبندیشدهاند. متکلمان حجیت عقل را در سه عرصه فهم آموزههای کلامی، تبیین و نظاممند ساختن آن و دفاع از آن پذیرفته بودند. ولی محدث- متکلمان حجیت آن را صرفاً در مقام فهم آموزههای اعتقادی پذیرفته بودند. محدثان صرف هم عموماً درزمینهٔ انتقال میراث معرفتی امامان فعالیت داشتند. در نظریه ارائهشده با استناد به شواهدی ادعاشده که همه این طوایف در اینکه عقل به راهنمایی امام نیاز دارد اتفاقنظر داشتهاند.
غفوری نژاد پس از بیان این تکمله با بیان مقدمهای در مقام نقد نظریه ارائهشده برآمد. وی گفت: حجیت عقل دو بعد میتواند داشته باشد: عقل از یک بعد بهعنوان ابزار فهم دین میتواند حجیت داشته باشد. اهل حدیث سنی که شعارشان «الکیفیهٔ مجهولهٔ و السؤال بدعهٔ» بود حجیت این عقل را قبول نداشتند؛ چنانکه بهعنوان منبع معرفت و بهعنوان منبعی همعرض کتاب و سنت هم میتوان از حجیت عقل سخن گفت. سؤال من از ارائهکننده محترم این است که طبق نظر مستشرقین، امامیه نخستین با کدام عقل رابطه نداشتند؟ آیا عقل را بهعنوان ابزار فهم دین حجت نمیدانستند یا بهعنوان منبع معرفت؟ ایشان میگوید: فهم دین، تبیین و نظریهپردازی در آن و دفاع از متن دین توسط متکلمین انجامگرفته است. طبق این ادعا حجیت هر دو بُعد عقل از ناحیه آنان پذیرفتهشده است.. بعد گفتند محدث متکلمین فقط در فهم متن، حجیت را قبول دارند. بعد نتیجه گرفتند که هر دو گروه حجیت عقل را قبول دارند. بعد این را در کنار جواب مستشرقین گذاشتند. کاش دیدگاه مستشرقین را مشخص میکردند. که معطوف به کدام عقل است؟ تا معلوم شود که آیا توانستهاند دیدگاه آنان را نقد کنند یا نه. حاصل آنکه نوعی خلط و عدم تفکیک مفاهیم در این میان رخداده است.
ئوی در ادامه به عدمکفایت شواهد بر مدعیات اشارهشده افزود: نکته دوم اینکه ایشان مطرح کردند که متکلمان نخستین امامیه برای دفاع از روایات ائمه علیهمالسلام روایات را کنار زدند و به دفاع عقلانی از آنها پرداختند. اگر ثابت شود که متکلمین عصر حضور همیشه دفاع از مباحث و آراء اعتقادی معصومین علیهمالسلام بوده، این خیلی خوب و ایدئال است. اما آیا واقعاً اینطور بوده است؟ شواهد نشان میدهد که اگر دیدگاه متکلمین نخستین و ائمه علیهمالسلام را بررسی کنیم، همیشه بر یکدیگر منطبق نمیشود. ممکن است در برخی مباحث دیدگاه برخی متکلمان نخستین با احادیث منقول از ائمه علیهمالسلام انطباقی دیده شود. نظر هشام در بحث استطاعت را میتوان از این قبیل شمرد. ولی سؤال من این است که چند درصد از آراء متکلمان نخستین را بررسی کردهاید که منطبق بر احادیث رسیده از معصومین است؟ باید شاهدهای قوی بر این مدعا ارائه شود. شما نقل کردهاید که زراره گاهی با امام علیهالسلام بحث میکرد و گاهی صدا بلند میشد و در یک مورد وی دیدگاه امام را نمیپذیرفت. (البته اگر روایت درست باشد شخصیت زراره هم زیر سؤال میرود). همچنین باز خودتان گفتهاید که بر اساس شواهد هشام از منابع فکری فرقههای مختلف استفاده میکرده است. اگر او عقل را نیازمند سمع میدانست آیا به خود اجازه میداد که جز امام علیهالسلام منابع فکری دیگری برای خود برگزیند؟
ایشان با به چالش کشیدن ادعای اتفاق در سخن شیخ مفید (ره) گفت: سید مرتضی هم اجماعات متعددی ادعا کرده که بسیاری از آنها مطابق واقع نیست. برخی گفتهاند منظور او، اتفاقنظر فقهای برجسته قم و بغداد است. نه اجماع تمام دانشمندان شیعه تا عصر خودش. او هر جا اختلاف ندیده ادعای اتفاق کرده است. ممکن است منظور شیخ مفید از اتفاق موردادعایش هم اینگونه باشد. نکته دیگر اینکه باید دید روش خود شیخ مفید (ره) در مقام فعالیت کلامی چگونه بوده و ایشان در مقام عمل چه کرده است؟ آیا همیشه در مقام استدلالات کلامی از مضامین روایات بهره برده است؟ باید آثار ایشان از این حیث بررسی شود. حتی قبول فرق بین نظر سید مرتضی با بقیه، طبق شواهدی مثل رفتار زراره با امام، قابل خدشه است.
حجتالاسلام دکتر برنجکار، رئیس انجمن کلام اسلامی حوزه که در این جلسه حضور داشتند در راستای مباحث مطرحشده گفت: اگر آقای رضایی، به رفتار زراره مقابل امام علیهالسلام اشاره و آن را تبیین نمایند این مسئله کاملاً روشن خواهد شد.
در ادامه دکتر رضایی عضو انجمن کلام اسلامی حوزه در پاسخ به نقدها، با حجت نهایی خواندن عقل و نیز کارکردهای سهگانه عقل گفت: شواهد اقامهشده درباره روش امامیه در دوران نخست مکفی مدعای بنده است. بنابراین امامیه نخستین در مرحله فهم، به حجیت نهایی عقل باورمند بودند اگرچه سمع را هم مؤثر میدانستند. از زراره نقلشده: «وظیفه همه این است که مسائل دینی (اعتقادی) را از امام بپرسیم. البته عقل حجت نهایی است».
وی همین مطلب را نقطه فارق میان اندیشه امامیه نخستین با سید مرتضی دانست و اظهار داشت: زراره رجوع به امام را لازم میداند. شاهد دیگر اینکه هشام بن حکم در مناظره با ابوالهذیل میگوید: «اگر من تو را قانع کردم بهطرف مذهب من بیا و اگر تو مرا قانع کردی من به سراغ امام صادق میروم». یا جای دیگر گفته: «انبیاء مبعوث شدند تا مردم یعقلوا عن الله».
دکتر غفوری نژاد با اشاره به شواهد تاریخی بحث گفت: چند درصد رفتار متکلمین ثابت کننده نظر شماست؟ شواهد باید فراوان باشد و به صرف ادعا نمیشود. ضمن اینکه باید شواهد خلاف را نیز پاسخ گویید.
حجتالاسلام علیرضا بهرامی، دبیر نشست تأکید کرد: برای اینکه ادعا بهقاعده تبدیل شود باید شواهد فراوانی موردبررسی قرار گیرد.
دکتر محمد جاودان، عضو انجمن کلام اسلامی حوزه با اشاره به مناظره هشام و ابوالهذیل گفت: اگر هشام عقل را حجت نهایی میداند و سمع فقط جایگاه تنبیه دارد پس چرا میگوید اگر مرا قانع کردی میروم سراغ امام صادق علیهالسلام؟ پس او عقل را حجت نهایی نمیداند. یا اینکه اگر حجت نهایی میداند پس رفتن سراغ امام علیهالسلام، رفتن بهسوی جعفر بن محمد علیهماالسلام است بهعنوان انسانی عاقلتر نه بهعنوان امام. بالاخره حجت نهایی میداند یا نه؟
آقای رضایی با اشاره دوباره به نظر اصحاب امامیه مبنی بر حجت نهایی بودن عقل تأکید کرد و گفت: حجت باطنی و ظاهری منابع جدا نیستند. بنابراین پذیرش سخن امام به معنای تعبد نیست. در حوزه فقه و سمعیات انسان متعبد به سخن امام است. برخلاف حوزه اعتقادات که سخن امام تنبیه دهنده به بهترین استدلال عقلی است و به همین دلیل در این دیدگاه پذیرش جایگاه امام با پذیرش حجیت نهایی عقل تعارضی ندارد.
وی در پاسخ به اشکال حجتالاسلام دکتر غفوری نژاد مبنی بر اختلاط مفاهیم عقل گفت: در فقه عقل ابزاری جداست اما در اعتقادات عقل ابزاری تمایزی با عقل منبع ندارد و اصلاً نمیتوان بین آنها تمایزی قائل شد. در پاسخ به شواهد نقض نیز، اولاً این شواهد نقض نیست. چراکه نظریه من این بود که اصحاب امامیه رجوع به امامان را ضروری میدانستند. نه اینکه اصلاً به منابع دیگر مراجعه نمیکردند یا اینکه امام را حجت انحصاری میدانستند. بلکه متکلم برای نظریهپردازی گاه به منابع دیگر هم مراجعه میکند. بنابراین شاهد نقض آن است که گزارش آورده شود که یکی از اصحاب امامیه رجوع به امام را ضروری نداند. از اساس متکلم دوره حضور در پی یافتن راهی برای تعامل عقل و امام یا عقل و وحی است. البته متکلمین در تطبیق بین این دو حجت همیشه موفق نبوده و گاهی دچار خطا شدهاند.
ایشان در توجیه برخی خطاهای متکلمین در تطبیق بین دو حجت (جواب شواهد مخالف) گفت: کار متکلم نسبت به محدث یا محدث متکلم بسیار سختتر است. کار متکلم سختتر است چون در حوزه تبیین روایات و دفاع از آنان هم تلاش دارد. اما محدث بیشتر در بحث فهم حدیث کار میکند. یا اینکه مثلاً هشام از منابع غیر استفاده کرده به خاطر این است که خودش بتواند بهتر حرف بزند. چون با افراد گوناگون سروکار دارد. اما مؤمن الطاق از غیر استفاده نکرده. پس کار هشام به این معنا نیست که بگوید لازم نیست سراغ امام رفت. ما نگفتیم سمع، منبع انحصاری است؛ بحث، بحث تعامل عقل و وحی است.
حجتالاسلام غفوری نژاد در جمعبندی سخنان خود گفت: معلوم نیست که در مقام عمل میان متکلمان نخستین و امثال سید مرتضی فرقی وجود داشته باشد.
دکتر رضایی در پاسخ به جمعبندی دکتر غفوری نژاد گفت: در عمل نیز بین امثال شیخ مفید (ره) و سید مرتضی (ره) فرق است.
جستجو
الگوی نگارش طرح مداخل تاریخی دانشنامه اهل بیت(ع) الف) چهارده...
امام جواد (ع) : طُولُ التَّسويفِ حَيَرةٌ؛امروز و فردا كردنِ...
فقرزدایی در سیره معصومان(ع)، عنوان پروژه موظفی پژوهشی حجت الاسلام...
نظر خود را با ما در میان بگذارید.
برای ارسال نظر وارد شوید.