اخبار نجف (نجف در نشریات فارسی طی دوره قاجار) دو جلد
13 دی 1395
کتاب اخبار نجف در دو مجلد بر اساس اطلاعاتی که در نشریات فارسی درباره اوضاع و اخبار نجف انتشار یافته تهیه شده است. پیش از معرفی این اثر باید گفت با انتشار نشریات ادواری در حول و حوش مشروطه و پس از آنکه در مقطع مزبور این نشریات جایگزین روزنامه سفر رجال و بزرگان یا روزنامه وقایع و اخبار شده بود، حجم زیادی از اخبار و حوادث در ایران و خارج از ایران در این نشریات انعکاس یافت.
نقش مهم دیگری که نشریات بر عهده داشتند در گسترش فتوای علما و ارتقای بینش اجتماعی مردم در کسب اخبار درست و صحیح، انتشار صورت و تصاویر خطوط و فتواهای آنان بود. نکته مهمی که در ابتدا نویسنده به آن اشاره کرده این است که اثر حاضر گردآوری اخبار متعدد و حتی گاه مشابه، اما با بیان مختلف است و بدیهی است که نمیتواند مبنایی برای داوری درباره تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نجف قرار گیرد، اما مطالعه آن در کنار بررسی اسناد و مدارک دیگر چون خاطرات، سفرنامهها، اسناد و متون عمومی به فارسی میتواند سودمند باشد. از آنجا که اطلاعات ارائهشده مربوط به دوران مشروطه و بعد از آن است. سعی بنده در معرفی کتاب این است که هر جا اطلاعات کاملتری از منابع دیگر یافتم را نیز ارائه دهم. در معرفی اسناد نویسنده آن را به دو بخش مطبوعات داخلی و خارجی تقسیم کرده است که معرفی کلی در این نوشته ارائه شده است.
با توجه به روایات بیشماری که در متون مذهبی شیعه درباره زیارت کربلا و دیگر اماکن متبرکه بهویژه عتبات عالیات وجود دارد، طبیعی بود که سالانه هزاران نفر از مردم ایران، از نواحی مختلف راهی عراق شده و به قصد زیارت برای مدت یک تا چند ماه در آن نواحی باقی بمانند. این مسئله مهمترین نکته در رفتوآمد از این مسیر بهویژه در دوره قاجاری است که روابط ایران و عثمانی نسبت به دوره صفوی بسیار بهتر و دوستانهتر است و تقریباً هیچ مشکل سیاسی مهمی بین آنها وجود ندارد. از اینرو نیز اولین اسناد ارائهشده در کتاب نیز مربوط به امنیت زوار و راههاست.
بازدید والی کرمانشاهان از رباطات تعمیرشده عرض راه عتبات عالیات و پرداخت مواجب سربازان
دولت قاجار به راه عتبات که سالانه تعداد زیادی زوار در آن در حرکت هستند توجه خاصی داشت. اسنادی همچون اختصاص هشتهزار تومان برای تعمیر رباطات عرض راه کربلای معلا و نجف اشرف، گزارش پیشرفت عملیات تعمیر رباطات عرض راه عتبات عالیات و بازدید والی کرمانشاه از رباطات تعمیرشده و پرداخت مواجب سربازان، اسناد ارائهشدهای است که نشان از اهمیت بیش از اندازه این راه است. با رویکارآمدن شاهزاده محمدعلی میرزا «دولتشاه» فرزند فتحعلیشاه ولایت کرمانشاه از جمیع جهات اجتماعی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی شکوفا شد[1] و از لحاظ عمران و آبادی و توسعه شهری و رفاه عمومی کرمانشاهان نمونه بارز عصر شد و به دلیل تسلط دولتشاه بر ممالک عراق عرب، کاروانان زیارتی برای درک مقابر متبرکه تردد مستمر یافتند. مواجب سربازان به موقع پرداخت و خلعت و التفات به فراخور حال در نظر گرفته میشد، همچنین دوره ناصری دوره تجدید كاروانسراهای واقع در راه عبوری مردم بود. در سال 1287ق[2] تمام راه عتبات عالیات، از تهران تا خانقین قبل از سفر ناصرالدین شاه به كربلا به دست مسیو كاستگر خان مسطح و هموار و عرادهرو شد.[3]
حفظ امنیت راههای کرمانشاهان به منظور عبور زوار و نظارت بر عملکرد سربازان ولایتی
همیشه مهمترین مسئله برای سفر در دورههای تاریخی و همچنین دوره قاجار امنیت راه بوده است. خطر برخورد با راهزنان یکی از نکاتی بوده است که همیشه مسافران آن را در نظر میگرفتند. بیشتر مسافران در کاروانهای بزرگی که غالباً مجهز به صدها شتر و نگهبان مسلح بودند با همدیگر سفر میکردند. راه بیابانی و کوهستانی نیز راهزنان ویژه خود را داشت. این دزدان معمولاً آماده بودند تا در ازای دریافت پول کافی از مسافران از این کار دست بردارند و نقش خود را با نقش محافظ عوض کنند. این کار به ندرت انجام میپذیرفت.[4]
طرق و شوارع منتهی به کرمانشاهان دارای گردنههای سخت و صعب العبور است. اواسط گردنه، دزدان گاه و بیگاه در آن کمین میکردند و به کاروانهایی که از آنجا میگذشتند هجوم میآوردند.[5] قافلهها اغلب در گردنه بیدسرخ دچار راهزنان «الوار» و «خزل» میشدند یا از قافلهسالار به گرفتن باج قناعت میکردند.[6] این امر از کرمانشاه تا قصرشیرین که قافله از میان ایلات «کلهر» و «سنجابی» عبور میکرد به ندرت اتفاق میافتاد. در پیگیری هویت دزدان مشخص شد که اکثراً غیربومی یا عاصیان از دولت بودند.[7] راهزنهای نهاوندی بروجرد و ملایر و تویسركان و همدان و كرمانشاه همه در دزدی دست داشتند.[8] این امنیت بیشتر در زمان «فتحعلیشاه» که «دولتشاه» زمامدار امنیت منطقه بودند و دوره ناصری گزارش شده است[9] و به این دلیل منطقه کرمانشاه تا قصرشیرین در دوره قاجار کمحادثهتر به نظر میرسید.
به قصرشیرین که نزدیک میشویم این وظیفه مهم به طایفهها یا منطقهای خاص سپرده میشد که در این منطقه زندگی میکردند. از کرمانشاه تا قصرشیرین قافلهای که از میان ایلات کلهر و سنجابی عبور میکرد بهندرت اتفاق میافتاد که کاروان درگیر راهزن شود.[10] در دوره ناصرالدین شاه مقابله با راهزنان به عهده مردم کنگاور بود. زمان مشروطه ایل سنجابی محاظفت از مرزها و زواران را به عهده داشت[11] و حتی این طایفهها در مرز کشور عثمانی محافظت از مسافران را بر عهده داشتند. از اول خاک کرمانشاهان تا به آخر آن هر جا که زوار منزل میکرد کشیکچی و قراول حاضر بود.[12]
نظارت بر عملکرد سربازان ولایتی در یکی از اسناد به این شرح آمده است: «مقرب الخاقان اسدالله خان سرتیپ که حسب الحکم نواب معزی الیه با فوج و استعداد مأمور ساخلو سرحد زهاب است ... رضایت هر دسته از زوار و قوافل در هر یک از منازل دریافت و خدمت نواب شاهزاده روانه مینماید: و به سمت قورهتو نیز قراول گذاشته است که تا کنار آب سیروان حفظ و حراست نمایند و کمال احتساب در حق این سرباز و سواره مستحفظ رعایت شده و قدغن اکید گردیده است کا اگر کسی از آنها مرتکب خلافی بشود، مورد مؤاخذه و سیاست باشد ...».
شیوع بیماری وبا و مشکلات حجاج نجف اشرف
زائرین عتبات برای سفر با مشکلات و خطرات زیادی روبرو بودند، از جمله این گزارشات شیوع بیماری طاعون، غرقشدن کشتی زوار نجف اشرف، وبای عراق، عدم نظافت در شهرهای عراق و قتل و غارت زوار ایرانی در خاک عثمانی بود. نکته قابل توجه دیگر بیماری مسری وبا بود. در ایامی که احتمال بالاگرفتن وبا وجود داشت، کمتر مسافرت صورت میگرفت. در اواخر دوره قاجاری هم دولت عثمانی و هم دولت ایران در این زمینه روی سفرهای زیارتی کنترل مختصری داشت و گاه راه را به طور کلی مسدود میکردند.
گزارش کامل کمبود آب نجف، وضعیت اقتصادی و آبادانی نجف اشرف، حریق در نجف اشرف و وحشیگری دو طایفه شمرد و زگرد نجف در نشریات فارسی به چشم میخورد.
حمل جنازه به عتبات
در ایران دوره قاجار با آنکه وسایل سفر کم بود ایرانیان زیاد مسافرت میکردند. مسافرتهایى را كه مردم ترجیح مىدادند و از نظر شرعى هم توصیه شده سفرهاى زیارتى است. بیشتر این قبیل سفرها از جمله زیارت مشهد و قبور امام حسین(ع) و حضرت على(ع) در عراق عرب بود که هر مسلمان معتقدی دوست داشت حداقل این سفر را برای یک بار هم که شده تجربه کند.[13]
اما فقط زندگان نبودند که هر ساله برای زیارت به شهرهای مذهبی میرفتند. سالانه تعداد زیادی جنازه نیز به آنجا برده میشد تا در جوار مزار امامان به خاک سپرده شوند.[14] اعتقادی که ایرانیان دارند این است که برای ورود به بهشت کافی است در نزدیکی قبر یکی از امامان حسین(ع) یا علی(ع) به خاک سپرده شوند.[15] بیشتر این مردگان در وادیالسلام دفن میشدند. مکانی که از كربلاى معلا كه به نجف اشرف مشرف مىشوند در سر راه است.[16] کرمانشاه در ایام صلح معبر کاروانهای بسیاری بود که کالا را به مقصد و جنازه را به مدفن، یعنی به مشاهد مقدسه کربلا یا نجف حمل میکردند. این عقیده باعث شده بود که در نزدیکی قصرشیرین تعداد زیادی کاروان برپا شود که جنازه حمل میکردند. این جنازهها از دورترین نقاط ایران به عتبات آورده میشد.[17] در میان راه هر مسافری بارها با قاطرچیهایی مواجه میشد که چهار تابوت را به یک قاطر بار کرده و خود نیز روی آنها سوار شدهاند یا جسدها را در لای نمدی پیچیدهاند و برای دفن در یکی از مکانهای مقدس به مقصد حمل میکردند.
حمل جنازه با رعایت کامل اصول بهداشت از طرف دولت عراق انجامپذیر میشد، به طوری که پزشک قنسولگری ترک که از سوی شورای بهداشتی اسلامبول در این ایالت نمایندگی رسمی داشت، جنازه اشخاصی را که پیش از مرگ وصیت کردهاند در جوار ائمه معصومین به خاک سپرده شوند معاینه میکرد. اجازه عبور فقط برای جنازههایی صادر میشد که حداقل سه سال از تاریخ درگذشت صاحبان آنان گذشته باشد و محقق شود که جسد کاملاً خشک شده است.[18] جنازه کشان گواهیهایی را که توسط پزشک قنسولگری کرمانشاه صادر گردیده بود به افسر بهداشت شهر خانقین نشان میدادند. آنگاه بعد از بازدید مجدد جسد عوارضی گرفته میشد و قبض رسید صادر میشد و قبض مزبور تا مقصد اصلی باید همراه جنازه میبود. البته ایرانیان نیز برای عدم پرداخت این مالیات راهکارهای جالبی داشتند. به محض رسیدن به سرحد ایران و عثمانی (خانقین) ایرانیان اسکلت را تجزیه نموده و هریک از افراد خانواده قطعه استخوانی را در جامهها و کیف خود مخفی میساختند و بدین نحو بدون پرداخت عوارض مقرره از مرز عبور میکردند.
نکته مهم دیگری که کتاب اخبار نجف از آن یاد کرده است این است که جنازهای که از ممالک ایران برای دفن برده میشد باید در داخل صندوق حلبی گذاشته میشد، به طوری که محلی برای رخنه وجود نداشته باشد و در هنگام ناخوشی (وبا) هر گونه حمل جنازه به کلی قدغن باشد.
ممانعت مأمورین گمرک عثمانی از ورود کتب شیعه توسط طلاب و زوار
قسمتی از این گزارش به این شرح است: «مدتهاست که مأمورین گمرک دولت علیه عثمانیه در بغداد در ضمن تفحص و تجسس اسباب و امتعه مترددین و زوار وارده ممالک ایران کتبی که طلاب و زوار با خود دارند، به بهانه و دستاویز اینکه از کتب شیعه است، اخذ و ضبط نموده، علاوه بر آن صاحب کتاب را نیز به انواع ناملایمات ایذا و اذیت مینمایند ...». کرمانشاه محل انتقال روزنامه و کتاب به ایران بود. افکار آزادیخواهی و روشنفکری از شهر کرمانشاه به دیگر شهرهای ایران منتشر میشد. در زمان مشروطیت و در شهرهاى خارج ایران، هر جا چاپخانه حروف عربى پیدا میشد، عدهاى آزادیخواه در آنجا جمع میشدند و اخبار تبریز و سایر جاهاى ایران را كه هریک در نوبت و به طریقه خود مقاومتهایی میكردند و همچنین احكام علماى عتبات را در اوراقى روزنامهمانند چاپ كرده به هر وسیله بود از سرحد میگذراندند و یقین داشتند كه در تمام ایران دست به دست خواهد گشت. در بعضى از این روزنامهها اشعار فكاهى بر ضد محمد علیشاه و درباریان و به خصوص وزیر جنگش منتشر میشد.[19] حتی روزنامهنگارانی از کشورهای دیگر مانند روسیه در کرمانشاه اقامت داشتند و از آن شهر اخبار ایران را برای روزنامه خود مخابره میکردند.[20] دوره حکومت ناصرالدین شاه با برقراری صلح بین دولت عثمانی و دولت ایران، تردد زیاد زوار و طلاب در عتبات و ولایت عراق تاثیرات زیادی در مردم آنجا داشت. از ملموسترین تأثیرات مذهبی این موضوع، علاقه به شیعه اثنیعشری بود که آن را دیگر کتمان نمیکردند و در این امر علما نقش زیادی داشتند. کتابهای مذهبی با محتوای شیعی را از ایران، طلاب و زوار و مسافرین به عتبات میبردند که با ممانعت در گمرک بغداد مواجه میشد. در آنجا بهدقت تمام کتابها را بررسی میکردند که این کتب حرف مذهبی نداشته باشد.[21] این مسئله برای آنها خیلی مهم بود و کارپردازی در گمرک داشتند که کارش مخصوصاً بررسی کتابهای زوار بود[22] و اغلب کتابها را به اندک ملاحظه در دجله مىانداختند. در این خصوص براى عموم مردم، خصوصاً طلّاب كار مشكل میشد. این در صورتی بود که یهود و نصارا، در نفى و بطلان ملل و مذاهب و پیغمبران كتابها تصنیف و تألیف میكردند و در همهجا نسخ آن كتب منتشر میشد و هرگز کسی متعرض کتاب نمیشد.[23]
اما مهمترین قسمت اسناد که به طرز شایستهای به آن پرداخته شده است، مناسبات علما و رهبران دینی حوزه نجف با اجتماع و سیاست است. نشریات کارکرد و اهمیت دیگری برای علمای نجف به همراه داشتند و آن بیاعتبارکردن نظام قاجار نزد دولتهای دیگر و توسعه معنوی و اجتماعی نهاد مذهب میان مردم ایران بود.
نقش علما در انقلاب مشروطیت ایران روشنتر و شفافتر شد، وقتی محمدعلیشاه قاجار بدون توجه بهضرورت تشکیل مجلس مشروطیت را پذیرفت. مراجع که میدانستند این اقدام شاه صرفاً فریبی برای پایان اعتراضات گستردهتر است تصمیم گرفتند با صدور بیانیهای خطاب به سرداران ملی در نقاط گوناگون ایران و انتشار آن شاه را به بازگشایی مجدد مجلس وادار کنند. همزمان با این اقدام خود نیز با توجه به مداخلهٔ روسیه مهیای حرکت به سوی ایران شدند و این خبر را از طریق هیئت علمیه حوزه نجف انتشار دادند.
در سالهای مشروطه دو تفکر در نجف وجود داشت. کسانی مانند آخوند خراسانی که موافق و دیگری سیدکاظم یزدی که مخالف مشروطه بود.[24] سیدمحمدكاظم یزدی صاحب «عروة الوثقی» از آینده مشروطه نگران بوده و بیم آن داشتند كه بیگانگان به بهانه مشروطه كشور را دچار استبداد دیگری نمایند. در برخی از صفحات تاریخ درباره سیدكاظم یزدی چنین نگاشتهاند كه سیدكاظم یزدی كه یكی از اعلم روحانیون نجف بود، فریب نمایندگان شیخ فضلالله را خورد و علناً برخلاف مشروطیت قیام كرد و در نتیجه آشوب ضد انقلاب در تهران بر پا شد ...».[25] با فتوای علما درباره شیخ فضلالله نوری که وی را از تصرف امور ممنوع میکرد، اختلاف میان سیدکاظم یزدی با جریان مشروطهخواهی بیشتر شد.
از جمله یکی از مؤثرترین روحانیون نجف در مشروطه آخوند خراسانی بود. ملامحمد کاظم آخوند خراسانی به سال 1255ق در خانوادهای روحانی در مشهد دیده به جهان گشود.[26] در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه مشهد شد. فقه و اصول را در حوزه مشهد فراگرفت و در 22 سالگی برای ادامه تحصیل عازم نجف شد. آخوند خراسانی در نجف از محضر اساتید بزرگی از جمله شیخ مرتضی انصاری و میرزای شیرازی بهره برد.
ایشان با ارسال نامه و تلگرافها به شاهان قاجار در مشروطه با مردم ایران همراه شد. از جملهٔ این نامهها میتوان به نامهای که در دوم جمادیالاول 1320 به محمدعلی میرزا نوشت اشاره کرد و در آن از تسلط کفار بر مسلمین و حضورشان در اداره امور کشور و گمرکات و نقض استقلال ایران ابراز نگرانی کرد.
آخوند خراسانی برای مسلمین روشن میکند که چنانچه به دنبال برداشتن ظلم هستند به مشروطه متوسل شده و گام در عرصه مبارزه بگذارند. او این تکلیف را شرعی و از اهم تکالیف مسلمین برمیشمارد: امروز حفظ اساس قویم مشروطیت در قلع مخالف، بر قاطبه مسلمین واجب و لازم است.[27]
ویژگی مهم دیگر بیمیلی رهبران نجف در این به سالها به بهرهبردن از فرصتهای بینالمللی و احتمالاً ارتباط با بیگانگانی است که سیاست دوگانهای در پیش گرفتهاند. نقل مىكنند كه آخوند خراسانى در اواخر عمر خود مىگفت: «مشروطه را چون انگور سركه انداختیم تا براى زندگانى مردم چاشنى شود و آن را طعم بهترى بخشد، اما اجانب نگذاشتند زمانش فرا رسد و سركه دست بیاید و شرابش را به مردم دادند».[28]
جلد دوم اخبار نجف در اسناد فارسی به کوشش سید علی موجانی و فخری سادات حیدری است که مربوط به فهرست توصیفی اسناد نجف است و بیشتر شامل روابط ایران و عثمانی در دوره قاجار است.
علاقه مردم شیعىمذهب ایران به زیارت مشاهد متبركه واقع در بینالنهرین عراق، یعنى كربلا و نجف و كاظمین و مخالفت و ستمكارى حكام و دستنشاندگان متعصب و خشکمغز امپراتورى عثمانى در آن نواحى نسبت به زوار ایرانى از مسائلى بود كه همواره توجه پادشاهان ایران را به خود جلب مىكرد. وجود مراكز عشایرنشین در سرحدات دو دولت و دورویى و نفاق و سیاستمآبى بعضى از حكام محلى مثل حكام بغداد و سلیمانیه و شهر زور نیز آتش نفاق و كینه را بین دو دولت دامن مىزد و از همه مهمتر مسئله سرحدات ایران و عثمانى بود كه بعد از نبردهاى دوره «نادرشاه افشار» و شكستهاى پىدرپى سپاه عثمانى هنوز به صورت صحیح و روشن درنیامده بود و دعاوى دو دولت درباره بعضى از سرحدات مثل ناحیه سلیمانیه (مسكن ایلات كرد موسوم به بابان) حل نشده بود.[29] حكام سلیمانیه و شهر زور بنا به معمول آن عصر اغلب از جانب پاشاى بغداد و با موافقت دربار قاجار تعیین و منصوب مىشدند و اغلب اوقات براى تعیین حكام بلاد مزبور بین پاشاى بغداد و مأمورین رسمى ایران در غرب اختلافنظر به میان مىآمد. مسئله پناهندگان ایران و عثمانی و رفتار خشن و توهینآمیز عثمانیها و با حجاج و زوار ایرانی از موارد اختلافات این دو کشور بود.[30]
از موضوعات مهم دیگر در روابط دو کشور که در اسناد ذکر آن رفته است، اعمال سیاستهای خاص و گاه دخالت دولتمردان عثمانی در اموری بود که به صورت سنتی به ایران مربوط میشد؛ مثل مسئله تعمیر بناهای زیارتگاههای عتبات مقدس و اماکن مذهبی شیعی در نجف که دولت عثمانی در این دوره مجوزهای لازم را برای انجام تعمیرات صادر نمیکرد. در برابر رویکرد خصمانه کارگزاران دولت عثمانی در نجف اشرف، سیاست دولت ایران نیز قابل توجه است.
حضور مطرودان سیاسی، پناهدادن به فرقههای نوظهور چون بابیها و برخی از حکام پیشین که به نوعی بر دولت مرکزی ایران عصیان کرده بودند و رجال سیاسی دیگر که به علت اختلافنظر با دولت، اقامت در عتبات مقدس و عراق را ترجیح داده بودند از مسائل اساسی و جدی ایران با عثمانی بود.
اما رابطه با روحانیون نیز یکی دیگر از مسائل مهم دولت ایران در این دوره است. برخی روحانیون عالیشأن نجف در این سالها از توصیه در امور خاصی که میتوانست به نوعی دخالت در تصمیمگیریهای معمول اداری دولت ایران محسوب شود خودداری نمیکردند؛ مثل موضوع تغییر مأموریت کارپردازان ایران در عراق عرب که گاه اشخاصی حتی در سطح مجتهدان نیز در این زمینه اعمال نظر میکردند.
نتیجه
در مطالعه و بررسی حوادث تاریخی این دوره نقش نجف اشرف بسیار برجسته است. نجف به لحاظ جغرافیایی آخرین نقطه اتصال اماکن مذهبی شیعی در جنوب عراق و در مسیر سایر عتبات مقدس با حرمین شریفین و حجاز بود و استقرار انبوه علما و طلاب دینی در نجف تأثیر این شهر را به مراتب دو چندان میکرد.
در نهایت میتوان گفت که کثرث تبادلات مردمی و رفتوآمدهای مذهبی میان اماکن مقدس با ایران سبب شده بود تا شهرهای عراق به مکانی مناسب برای تبادل اخبار و افزایش آگاهی عمومی ایرانیان تبدیل شود و پیوند علمای مذهبی با سرزمینهای دور بیشتر از طریق زوار صورت پذیرد. در چنین فضایی که تبادل افکار نقش چشمگیری داشت، دشواریهای سخت و گوناگون نیز سر برآورد. کثرت بیماریها و مرگ و میر ناشی از آنها و ناامنی و مسائلی از این دست از عوارض همین تحولات بوده است.
کتابنامه
دمورگان؛ جغرافیای غرب ایران؛ کاظم ودیعی؛ تبریز: چهر، 1339.
ادیب الملک؛ سفرنامه ادیب الملک؛ تصحیح: مسعود گلزار؛ تهران: دادجو، بی تا.
محبوبی اردکانی، حسین؛ چهل سال تاریخ ایران؛ ج 1، تهران: اساطیر، 1374.
فخرالملک، ابوالحسن خان؛ از حریم تا حرم؛ تهران: 72، اسناد ملی ایران.
بروکش، بروگش، هیزش؛ سفری به دربار صاحبقران؛ ترجمه: کردبچه؛ تهران: اطلاعات، 1367.
قراگزلو، فرید؛ خاطرات فرید؛ تهران: زوار،1354.
عضدالملک، علیرضا؛ سفرنامه عضدالملک؛ تهران: مؤسسه مطالعات پژوهش، 1370.
فلاندن؛ اوژن تهران؛ ترجمه: حسین نورصادقی؛ اشراقی، 2536.
اعتصام الملک؛ سفرنامه اعتصام الملک؛ مصصح: منوچهر محمودی؛ تهران:مصحح، بی تا.
اوژن اوبن؛ ایران امروز؛ ترجمه: علی اصغرسعیدی؛ تهران: زوار، 1362.
درویل، گاسپار؛ سفر در ایران اطلس؛ تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب، 1370.
قاضی عسگر؛ حدیث قافلهها؛ قم: مشعر، 1382.
بایندر، هانری؛ کردستان بین النهرین و ایران؛ ترجمه: کرامتالله افسر؛ تهران: فرهنگسرا، 1370.
دیولافوا، تهران؛ سفرنامه دیولافوا؛ ترجمه: فره وشی؛ تهران: خیام،1332.
مستوفی، عبدالله؛ شرح زندگانی من؛ ج 2، تهران: زوار، 1377.
سپهر، احمدعلی؛ ایران در جنگ بزرگ؛ تهران: چاپخانه بانک ملی ایران.
قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى؛ تاریخ نگارستان؛ تهران: کتابفروشی حافظ، 1414.
شمیم، علیاصغر؛ ایران در دوره سلطنت قاجار؛ تهران: بهزاد.
کفائی، عبدالحسین؛ مرگی در نور زندگانی آخوند خراسانی؛ تهران: زوار، 1359.
افشار، ایرج؛ دفتر تاریخ مجموعه اسناد و منابع تاریخى؛ تهران: بنیاد موقوفات محمود افشار، ج1، 1380.
تهرانی، سیدمصطفی؛ سفرنامه گوهر مقصود؛ تهران: میراث مکتوب، 1385.
کلمنت مارکام؛ ایران در دوره قاجاریه؛ ترجمه: میرزا رحیم فرزانه؛ تهران: فرهنگ ایران، 1346.
آذرمی دخت مشایخ فریدونی؛ مسائل مرزی ایران و عراق؛ تهران: امیرکبیر، 1369.
[1]. دمورگان، جغرافیای غرب ایران؛ مترجم: کاظم ودیعی؛ تبریز: چهر، 1339 ص 102.
[2]. ادیب الملک؛ سفرنامه ادیب الملک؛ تصحیح: مسعود گلزار؛ تهران: دادجو، بیتا، ص 62.
[3]. محبوبی اردکانی، حسین؛ چهل سال تاریخ ایران؛ ج 1، تهران: اساطیر، 1374، ص 106.
[4]. فخرالملک، ابوالحسن خان؛ از حریم تا حرم؛ تهران: 72، اسناد ملی ایران، ص 12.
[5]. بروکش، بروگش؛ هیزش، سفری به دربار صاحبقران؛ مترجم: کردبچه؛ تهران: اطلاعات، 1367، ص 229.
[6]. قراگزلو، فرید؛ خاطرات فرید؛ تهران: زوار،1354، ص 460.
[7]. فخرالملک، ابوالحسن خان؛ از حریم تا حرم؛ تهران: اسناد ملی ایران،1372 ص 12.
[8]. عضدالملک، علیرضا؛ سفرنامه عضدالملک؛ تهران: موسسه مطالعات پژوهش، 1370، ص 80.
[9]. فلاندن؛ اوژن؛ مترجم: حسین نورصادقی؛ تهران: اشراقی، 2536، ص 92.
[10]. اعتصام الملک؛ سفرنامه اعتصام الملک؛ مصحح: منوچهر محمودی؛ تهران: مصحح، بیتا، ص 12.
[11]. اوژن اوبن؛ ایران امروز؛ مترجم: علی اصغرسعیدی؛ تهران: زوار، 1362، ص 34.
[12]. ادیب الملک، پیشین، ص 58.
[13]. درویل، گاسپار؛ سفر در ایران اطلس؛ تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب، 1370، ص 228.
[14]. قاضی عسگر؛ حدیث قافلهها؛ قم، مشعر، 1382، ص 95.
[15]. فلاندن؛ اوژن؛ مترجم: حسین نورصادقی؛ تهران: اشراقی، 2536، ص 350.
[16]. همان، ص 350.
[17]. بایندر، هانری؛ کردستان بین النهرین و ایران؛ مترجم: کرامتالله افسر؛ تهران، فرهنگسرا، 1370، ص 384.
[18]. دیولافوا؛ تهران، سفرنامه دیولافوا؛ ترجمه: فرهوشی؛ تهران: خیام،1332، ص 131.
[19]. مستوفی، عبدالله؛ شرح زندگانی من؛ ج 2، تهران: زوار، 1377، ص 264.
[20]. سپهر، احمدعلی؛ ایران در جنگ بزرگ؛ تهران: چاپخانه بانک ملی ایران، 1336، 1336، 359.
[21]. فخرالملک، ابوالحسن خان؛ از حریم تا حرم؛ تهران: 72، اسناد ملی ایران، 32.
[22]. عضدالملک، پیشین، 185.
[23]. همان، ص 174.
[24]. قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى؛ تاریخ نگارستان؛ تهران: کتابفروشی حافظ، 1414، ص 501.
[25]. شميم، علیاصغر؛ ایران در دوره سلطنت قاجار؛ تهران: بهزاد، 1387، ص 524.
[26]. کفائی، عبدالحسین؛ مرگی در نور زندگانی آخوند خراسانی؛ تهران: زوار، 1359، ص ۷۸.
[27]. افشار، ایرج؛ دفتر تاريخ مجموعه اسناد و منابع تاريخى؛ تهران: بنیاد موقوفات محمود افشار، ج1، 1380ص: 381.
[28]. تهرانی، سیدمصطفی؛ سفرنامه گوهر مقصود؛ تهران: میراث مکتوب، 1385، ص: 16.
[29]. کلمنت مارکام؛ ایران در دوره قاجاریه؛ مترجم: میرزا رحیم فرزانه؛ تهران: فرهنگ ایران، 1346، ص 128.
[30]. آذرمی دخت مشایخ فریدونی؛ مسائل مرزی ایران و عراق؛ تهران: امیرکبیر، 1369، ص 33.
معرفی: سعیده سلطانی مقدم
منبع: مجله آینه پژوهش، شماره 159
جستجو
مولف کتاب «التفسیر المرتضی للامام علی بن موسی الرضا(ع)»، معتقد...
امام على (ع) : العَفافُ يَصونُ النَّفسَ ويُنَزِّهُها عَنِ الدَّنايا؛عفّت،...
کتابی با عنوان «آموزههای مهدوی در آیینه کلام رضوی» که...
نظر خود را با ما در میان بگذارید.
برای ارسال نظر وارد شوید.