مبانی و روش‌های استنباط سیره و سبک زندگی اهل بیت(ع) چیست؟

08 خرداد 1395

بهمن ماه سال ۱۳۹۳ همایش علمی ـ پژوهشی سبک زندگی اهل بیت(ع) با همکاری مجمع جهانی اهل بیت(ع) و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در سالن همایش های دفتر تبلیغات اسلامی برگزار شد و در آئین اختتامیه از منشورات این همایش رونمایی شد.

 

پیش از برگزاری همایش علمی ـ پژوهشی سبک زندگی اهل بیت(ع)، نشست ها و گفتگوهایی با صاحب نظران و اندیشمندان انجام شد و مجموع این نشست ها و گفتگوها در غالب 5 ویژه نامه چاپ شد. خبرگزاری ابنا هر هفته، متن یکی از گفتگوها یا نشست های این ویژه نامه را از ویژه نامه همایش سبک زندگی اهل بیت(ع) منتشر خواهد کرد.

 

سخنرانی ذیل متن سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین «محمدرضا جباری» با موضوع مبانی و روش استنباط سیره معصومین(ع) است.

 

حجت الاسلام «محمدرضا جباری»، عضو هیئت علمی گروه تاریخ موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به بررسی مبانی و روش های استنباط سیره معصومین پرداخته است. وی نه مبنا و سه روش را برای استباط در سیره معصومین کرده است. در ادامه متن سخنرانی ایشان تقدیم می شود:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قبل از اینکه بخواهیم سیره معصومین را استنباط کنیم باید به تعدادی از مبانی توجه داشته و آنها را پذیرفته باشیم. این مبانی راه را برای ما روشن و هموار و تکلیفمان را مشخص‌تر می‌کند. اگر قبل از بررسی محتوایی روایات سیره، این مبانی را به عنوان اصول موضوعه بررسی و اثبات کنیم، طبیعتاً محقق را برای قضاوت نسبت به روایات کمک فراوانی خواهد کرد.

 

مبانی استنباط سیره

 

1. توجه به منصب الهی معصومین

 

یکی از مهم‌ترین مبانی این است که توجه به این اصل داشته باشیم که منصب معصومین، الهی است. اینکه تعبیر منصب آوردیم برای این است که پیامبر اکرم (ص) را هم شامل شود. هنگامی که قائل شدیم این منصب الهی است و آنها منصوب من قبل الله هستند، نوع نگاه به آنها نیز تغییر خواهد کرد و پیامدهایی را خواهد داشت.

 

البته برای حضرت زهرا (س) باید حساب جداگانه‌ای باز کرد؛ زیرا آن حضرت منصب نبوت و امامت نداشتند ولی چون معصوم بودند، رفتارشان حجیت دارد. لذا باید برای آنحضرت در پیامدهایی که برای بحث الهی بودن منصب ذکر می‌کنیم جایگاه دیگری قائل شویم و برای اثبات حجیت رفتار و سیره آن بزرگوار شواهد دیگری بیاوریم.

 

2. پذیرش عصمت ائمه

 

اصلی که مترتب بر پذیرش الهی بودن منصب نبوت و امامت می‌شود، اصل عصمت است؛ یعنی اگر منصب، الهی شد به تبعش بحث نبوت یا امامت مطرح می شود که لازمه آن، عصمت است؛ زیرا آنها می‌خواهند الگو و واسطه دریافت وحی بین خداوند و بشر باشند. البته از آنجا که دریافت وحی اختصاص به پیامبر دارد، باید در مورد ائمه وحی بیانی را به کار ببریم؛ چون ایشان وظیفه تبین وحی را بر عهده داشتند و مجهز به علم الهی بودند.

 

عصمت، مسئله بسیار مهمی است که خیلی اوقات کار را برای ما حل می‌کند. اگر به عصمت ائمه توجه داشته باشیم و آن را به عنوان اصل موضوعی پذیرفته باشیم، نوع مواجهه ما با روایاتی که درباره تاریخ و سیره نقل شده است نسبت به کسانی که آن را نپذیرفته‌اند متفاوت خواهد بود. مثلاً گاهی به روایاتی برخورد می‌کنیم که تلاش می‌شود از لحاظ تاریخ‌ نگاری نقد و بررسی شود یا میزان صحت و سقم آنها از جهت سند یا دلالت سنجیده شود اما در نگاه اول می بینیم که این روایت با عصمت سازگار نیست. به عنوان مثال بعضی از نسبت‌ها که به معصوم (ع) داده می‌شود مثل قصه معروف مزواج یا مطلاق بودن امام حسن (ع)، یا معارضه امام حسن و امام حسین (ع) در بحث صلح امام حسن(ع) که وقتی تعارض بین دو معصوم در یک گزارش می‌آید،اگر به اصل مسلم عصمت توجه داشته باشیم به راحتی می‌توانیم روایت را رد کنیم. مثلاً در بعضی متون تاریخی تلاش کرده‌اند حتی به امیرالمؤمنین (ع) قبل از نزول آیه تحریم شرب خمر، نسبت شرب خمر بدهند.

 

در کتاب بخاری داستانی مربوط به سبب بیان و صدور روایت «فاطمة بضعة منی» از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که آن را به جریان مجعول اختلاف و تنازع بین امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه (س) ضمیمه می‌کند و می‌نویسد امیرالمؤمنین (ع) بعد از این تنازع خواستند همسر دیگری اختیار کنند و فاطمه (س) دلخور شدند که بعد به قهر این دو انجامید و پیامبر (ص) آن جمله معروف «فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذ الله» را فرمودند. این داستان را با یک شیطنت در این‌گونه منابع آورده‌ و کنار هم قرار داده‌اند. هنگام مواجهه با این روایت پس از اثبات اصل موضوعی عصمت امیرالمؤمنین(ع)، اولین گامی که در نقد این گونه روایات برمی‌داریم این است که معصوم، انسان معمولی را هم اذیت نمی‌کند چه رسد به معصوم دیگر. همچنین معصومی نسبت به فعل معصوم دیگر معترض نخواهد شد.

 

در جریان دیگری نقل شده است که فاطمه (س) بعد از ایراد خطبه فدکیه از مسجد به خانه برمی‌گردند و چون که در مسجد جسارتی نسبت به حضرت صورت گرفت و مشاجره‌ای بین ایشان و ابوبکر صورت گرفته، با دلخوری وارد خانه می‌شوند و خطاب به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند:«اشتملت شملة الجنين» تا آخر. گاهی بدون نگاه به عصمت، حدیثی را معنا می‌کنند، چنان‌که دیده می‌شود در برخی از متون، این خطاب فاطمه (س) را اعتراض‌گونه معنا و تفسیر کرده‌اند ولی اگر معصوم بودن هردو را لحاظ کنیم، باید آن حال فاطمه (س) را به گونه‌ای معنا کنیم که با مقام عصمت تنافی نداشته باشد؛ یعنی موهم اعتراض نباشد.

 

 

3. لزوم اطاعت از معصومین

 

نکته دیگری که به تبع بحث الهی بودن منصب، پیش می‌آید لزوم اطاعت است. بنابراین، هنگامی که سیره معصوم بر ما ثابت شد، حجیت آن سیره و لزوم تبعیت از آن، یکی از اصول مهم است.

 

آیات مربوط به اطاعت از رسول خدا در قرآن فراوان ذکر شده است. مانند آیه: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول». غیر از این آیه سوره نساء که اولی الامر همراه پیامبر ذکر شده است، در آیات دیگری اطاعت از پیامبر همراه با اطاعت از خداوند متعال واجب شده است.

 

علاوه بر این آیه شریفه که به حد کافی در لزوم اطاعت از سیره معصومین، یعنی پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) صریح و گویاست، روایاتی هم مانند حدیث ثقلین در این باب وجود دارد. همچنین دلیل عقلی نیز بر لزوم اطاعت از معصومین وجود دارد.

 

اما برای اثبات لزوم اطاعت از فاطمه (س) نیازمند دلیل دیگری هستیم؛زیرا آن حضرت نبی یا امام نبودند اما تعابیر مختلفی از پیامبر اکرم راجع به حضرت زهرا (س) نقل شده که حاکی از عصمت ایشان است. از جمله اینکه پیامبر اکرم به صورت مطلق فرمودند: «ایذاء فاطمه ایذاء من است». پس فاطمه(س) هیچ گاه مستحق ایذاء نخواهد بود، در نتیجه هیچ گاه فعلی از فاطمه(س) صادر نمی شود که او را مستحق ایذا کند و این به معنای عصمت است. همچنیناز حدیث ثقلین به خوبی می‌توان عصمت فاطمه(س) را اثبات کرد؛ چون پیامبر اکرم(ص) در حدیث ثقلین، عترت را قرین قرآن می‌کند و فاطمه (س) از بارزترین مصادیق عترت است. بنابراین، کسانی که قرین قرآن می‌شوند و پیامبر اکرم امر مطلق به اطاعت از آنها می‌کند و می‌فرماید تا زمانی که به آنها تمسک بجویید دچار گمراهی نمی‌شوید، حتماً معصوم از خطا و اشتباه هستند.

 

روایت دیگری که در باب وجوب اطاعت از فاطمه (س)، روایت منسوب به امام حسن عسکری(ع) است که می‌فرمایند: «نحن حجة الله علی الخلائق و جدتنا فاطمة حجة الله علينا». شاید بتوان با دلیل اولویت از این روایت هم استفاده کرد که وقتی ائمه (ع) با توجه به آیه اولی الأمر یا امثال اینها بر خلایق حجت باشند و اطاعتشان لازم باشد، فاطمه‌ای که حجت بر آنهاست به طریق اولی اطاعتش بر خلایق لازم خواهد بود. دلیل دیگر، روایت منسوب به حضرت حجت (ع) است که فرمود: «لی فی ابنة رسول الله أسوة؛ برای من در دختر رسول خدا اسوه است». این روایت نیز می‌تواند شاهد دیگری بر اثبات لزوم اطاعت از فاطمه (س) باشد.

 

4. داشتن علم الهی

 

اصل دیگری که بر الهی بودن منصب معصوم (ع) مترتب می‌باشد، داشتن علم الهی است. اگر چنین جایگاهی را برای معصومین (ع) قائل باشیم، روایاتی که از آنها صادر شده و ناظر به سیره آنهاست و گاهی از غیب یا ما فی الضمیر خبر داده‌اند، پذیرفته خواهد شد. بنابراین، بین کسانی که برای آنها چنین قدرتی و توانی را قائل هستیم و کسانی که از چنین توانی محروم هستند تمایز قائل خواهیم بود. همچنین پذیرش توان اعجاز و کرامت برای معصومین (ع)، منوط به این است که پیشاپیش وجود علم الهی را به عنوان یک اصل درباره معصوم پذیرفته باشیم.

 

برخی از منابعی که در استخراج سیره به ما کمک می‌کنند،به هدف دلایل‌نگاری تدوین شده‌اند، مانند«الخرائج و الجرائح» قطب راوندی یا «دلائل الإمامة» طبری. راوی ضمن اینکه می‌خواهد کرامت یا معجزه‌ای را از معصوم نقل کند، سیره‌ای را هم از ایشان بیان می‌کند. با دقت در آن روایت می‌توان به علت نوعی از رفتار معصوم در یک محور از محورهای رفتارهای معصوم (ع) پی برد. بنابراین در مواجه با این‌گونه از روایات باید مقدار پذیرشمان را نسبت به این اصل روشن کنیم که اولاً ائمه (ع) توان اعجاز و کرامت از ناحیه خداوند متعال داشتند و ثانیاً محدوده و قلمرواین توان چقدر بوده است؟

 

5. ملازمت رفتار و سخن معصومین با قرآن

 

نکته دیگر در این مبانی، ملازمت رفتار و سخن معصوم (ع) با قرآن است. لذا اگر چیزی در سیره نقل شد و با قرآن کریم و مبانی مستخرج از آن، منافات داشت به فرموده خود اهل بیت نباید این روایات را پذیرفت. در روایتی از یکی از همسران پیامبر (ص) نقل شده است که اخلاق پیامبر، اخلاق قرآنی بود. پیامبر با چیزی که از قرآن در مقوله اخلاق استفاده می‌شود، ملازم بود. حدیث ثقلین نیز بسیار گویاست که اینها هیچ تنافی با هم ندارند و قرآن و عترت از هم جدا نمی‌شوند. بنابراین، کلام یا رفتاری از عترت منافی قرآن صادر نمی‌شود؛ زیرا دو چیز که از هم جدا نمی‌شوند، باید با هم تلازم و هم‌خوانی و همراهی داشته باشند.

 

 روایات مربوط به عرضه سخن یا رفتار معصوم بر قرآن متعدد است. مانند: «و ما جائکم يخالف القرآن فلم أقله»؛ ‌يعنی آنچه که از من به شما رسیده و موافق قرآن است از من صادر شده است ولی اگر مخالف با قرآن بود، من چنین چیزی را نگفته‌ام. از امام صادق (ع)نقل شده است که «ما لم يوافق کتاب الله فهو زخرف».

 

6. ملازمت سخن و رفتار معصومین (ع) با حکم عقل

 

 نکته دیگر، ملازمت سخن و رفتار معصومین (ع) با حکم عقل است. بدین معنا که طبق فرموده خودشان،سخن و رفتار معصوم با عقل منافاتی ندارد. برای اثبات این اصل هم می‌توان به روایاتی استناد کرد که درباره جایگاه عقل و حجیت آناز معصومین (ع) صادر شده است. مانند روایت: «إن لله علی الناس حجتين حجةً ظاهرة و حجةً باطنة». دو حجت را برای انسان‌ها ترسیم کرده‌اند: حجت باطنی و حجت ظاهری و این نشان می‌دهد که اینها با هم در تنافی نیستند و در یک راستا می‌باشند. عقلاً نمی‌شود پذیرفت یا با حکمت سازگار نیست که خداوند متعال برای حرکت بشر دو حجت قرار بدهد که یک حجت با دیگری همخوان نیست؛ یکی چیزی بگوید و دیگری چیزی دیگر. روایاتی که از معصوم درباره عقل صادر شده و در بیان جایگاه و حجیت عقل است از شواهد بسیار خوب بر این است که فعل و گفتار معصوم باید با عقل همخوان بوده و در تنافی نباشند. بخش دیگر نیز روایاتی است که ناظر به عرضه سخن معصوم (ع) بر عقل و حکم عقل است. مثلاً امیرالمؤمنین (ع) در کلمه 98 از کلمات قصار نهج البلاغة می‌فرمایند: «اگر خبری به شما رسید،آن را بر عقل عرضه کنید و درباره او تعقل کنید». بنابراین، سخنی منافی حکم قطعی عقل از آنها صادر نمی‌شود.

 

 ممکن است کسی تصور کند چیزی حکم عقل است اما در واقع حکم عقل نباشد. بنابراین، اگر واقعاً حکم عقل استنباط و استخراج شد در رفتار و سخن معصومین (ع) منافاتی با حکم عقل نخواهد بود.

 

7. ملازمت سخن و رفتار معصومان با اصل حکمت و مصلحت

 

اصل دیگر، ملازمت سخن و رفتار معصومان با اصل حکمت و مصلحت است. این را شاید بتوان ضمن همان حکم عقل بیان کرد اما با تأکید بیشتری اینجا عرض می‌کنیم که آنچه از معصوم (ع) صادر می‌شود با اصل حکمت و مصلحت سازگاری دارد. چیزی خلاف مصالح عمومی جامعه و مکتب از معصوم صادر نمی شود. از آنجا که مشیت معصوم عین مشیت الهی است و اراده معصوم تجلی مشیت الهی است و مشیت الهی هم دائرمدار حکمت است،رفتار معصومین نیز حکیمانه است.

 

8. هماهنگی سخن و رفتار معصومین (ع) با عرف مشروع و معقول

 

نکته دیگر، هماهنگی سخن و رفتار معصومین (ع) با عرف مشروع و معقول است. سخن و رفتار معصومین (ع) با عرف مشروع و معقول ـ نه مطلق عرف ـ هماهنگ است. البته باید در تحلیل روایات، تاریخ و سیره معصومین به زمان و مکان توجه داشت؛ زیرا  گاهی چیزی در دوره‌ای از ادوار حیات معصومین (ع) در جامعه عرف و رایج می‌شود ولی در دوره دیگر چیز دیگری عرف بوده است. بنابراین، معصومین تا جایی که چیزی با اصول و تعبدیات منافات نداشت باشد، طبق عرف جامعه عمل می‌کردند.

 

شاهد بر این مدعا جریان معروف لباس امام صادق(ع) است که وقتی عبّاد بصری صوفی مسلک به ایشان در ارتباط با لباس لطیفی که پوشیده‌اند اعتراض می‌کند و حضرت را با جدش امیرالمؤمنین (ع) قیاس می‌کند که شما از نسل امیرالمؤمین(ع) هستید؛ او آن‌چنان لباس می‌پوشید و شما چنین لباسی پوشیده‌اید، حضرت می‌فرمایند:«بهترین لباس، لباس اهل همان زمان است، امروز در این زمان مردم به لحاظ اقتصادی رشد کرده‌اند و پوشیدن چنین لباسی اشکالی ندارد ولی لباسی که تو پوشیده‌ای، لباس شهرت است که ممنوع شده و لباسی که من پوشیده‌ام لباس عرف است و اشکالی بر آن مترتب نیست».

 

منظور از معقول، مواردی است که چیزی خلاف عرف باشد ولی معصوم به عرف توجه نمی‌کند. مانند اینکه تلقی عرف در یک امر مباح با تلقی معصوم متفاوت باشد و معصوم بر خلاف عرف عمل کند. مثلاً یکی از صحابه امام باقر (ع) نقل می‌کند که همراه حضرت در مسیری می‌رفتیم که ناگهان حضرت از مرکب پیاده شد و کنار جاده به سجده افتاد و مردم نیز مشاهده می‌کردند. این رفتار خلاف عرف است. فرض کنید اگر یک نفر کنار خیابان به سجده برود، مردمی که رد می شوند او را با انگشت نشان می‌دهند و حتی ممکن است در عقلش تردید کنند. از نوع مواجهه آن صحابی با امام نیز بر می‌آید که این کار در آن زمان خلاف عرف بوده است. لذا به حضرت می‌گوید: یابن رسول الله مردم می‌بینند. حضرت می‌فرمایند: «من یاد نعمتی از نعمت‌های خدا بر خودم افتادم و احساس کردم اینجا باید شکر این نعمت را با این سجده به جا بیاورم».

 

در روایت دیگری نقل شده که یکی از صحابی می‌گوید وارد بر مسجد الحرام شدیم و امام باقر شروع کردند بلند بلند گریه کردن. آن صحابی اعتراض می‌کند که مردم دارند گریه کردن شما را با صدای بلند نگاه می‌کنند. حضرت می‌فرمایند:« به کعبه نگاه کردم و نتوانستم خودم رو حفظ کنم و از گریه نگه دارم».

 

گاهی نیز ممکن است معصوم به عرف ارجاع دهند. مثل روایتی که راجع به لباس امام صادق (ع) اشاره شد یا روایتی که مطابق آن امام صادق (ع) در حضور بعضی از شیعیان و بزرگان اصحابش و کسانی که مرتبط با حضرت بودند، نسبت به عمل فردی از اصحاب که از بازار سبزی خریده بود و بدون اینکه آن را مخفی کند در دست گرفته بود، اعتراض کردند و فرمودند: «شما انگشت‌نما هستید. مخالفان شما دنبال بهانه می‌گردند و این کار تنقیص شما را به ذهن می‌رساند». از آنجا که آن نوع حمل بار در آن زمان عرفاً موجب تنقیص می‌شده است، امام آنها را از این کار برحذر داشته‌اند.

 

9. عدم تعارض میان معصومین

 

نکته آخری که در مبانی عرض می‌کنم عدم تعارض میان معصومین است.بدین معنا که باید توجه داشته باشید بین معصومین (ع) به هیچ وجه تعارض قابل تصور نیست؛ چراکه«کلّهم نورٌ واحدٌ».

 

جهان گرگان و سگان از هم جداست                                   متحد جان‌های شیران خداست

 

این تعبیری منسوب به مرحوم امام راحل است که اگر هزار پیامبر هم در یک جا جمع باشند هیچ اختلافی بین آنها نیست. خداوند در قرآن نیز می‌فرمایدکه اهل نار باهم تخاصم دارند و الا در بهشت یک همزیستی مسالمت آمیز بین بندگان صالح خدا وجود دارد «و لایسمعون لغواً و لا تأثیماً».

 

اگر اثبات کردیم که همه معصومین به امر واحدی فرا می‌خوانند، پس هیچ تعارضی بین سخن آنها نیست. به تعبیر مقام معظم رهبری (دام ظله) مانند انسان 250 ساله هستند که اگر پیامبر اکرم (ص) را هم اضافه کنیم 270 ساله می‌شود.

 

انسانی که این مقدار عمر کرده، در طول نزدیک به سه قرن بر طریق حق عمل می‌کند. ممکن است رفتار دیروز انسان غیر معصوم با رفتار امروزش در تعارض باشد، اما درباره معصوم چنین فرضی قابل تصور نیست. وقتی اینطور شد طبیعتاً اگر گزارشی رسید که بر اساس آن، یک معصوم کار معصوم دیگر را رد کرده است، یا رفتاری به یک معصوم نسبت داده شد و رفتاری به معصوم دیگر که مثلا صد سال قبل از او می‌زیسته است، بر اساس این اصل باید روایت را اگر توجیه معقول داشته باشد توجیه کرد وگرنه باید آن را رد کرد؛ چون تعارض قابل تصور نیست، چه در معصومینی که معاصر هم باشند و چه آنهایی که اختلاف زمانی بین آنها موجود باشد.

 

روش استنباط سیره

 

1. تتبع کامل در منابع

 

بعد از پذیرش این مبانی، یکی از مهم‌ترین کارها برای استخراج سیره، تتبع کامل است. این کار در تاریخ از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ چون ما در تاریخ با اسناد مواجه هستیم و بدون سند نمی‌توانیم چیزی را به تاریخ نسبت دهیم. در تاریخ به صرف حدس و گمان نمی‌شود حرفی را گفت. البته اگر حدس و گمان مبتنی بر نقل باشد پذیرفته است، ولی ابتدائاً نمی‌شود بر اساس حدس و گمان و بدون سند تاریخی حرفی را مطرح کرد.

 

اهمیت این کار در سیره دو چندان می شود؛ چون در تاریخ ممکن است بگوئیم فلان حادثه رخ داده یا رخ نداده است یا به غلط چیزی را به تاریخ نسبت بدهیم و این کار پی آمد و نتیجه عملی برای ما ندارد، اما وقتی که بحث به تاریخ یا سیره معصوم ارتباط پیدا می‌کند، مسئله بسیار مهم می‌شود که ما حتی‌الامکان استفراغ وسع کنیم و تمامی متونی که درباره آن محور از بحث در قضاوت نسبت به آن سیره به ما کمک می‌کند را استخراج کنیم.

 

برای استخراج تمامی متون نیز نباید صرفاً به منابع رایج و مرسوم اکتفا کنیم؛ زیرا منابعی مانند ارشاد شیخ مفید یا مناقب ابن شهر آشوب یا کشف الغمة یا اعلام الوری مرحوم طبرسی وجود داردکه به نظر می‌رسد روایات سیره در آنهاست، اما بسیار تجربه شده که از متون دیگری که ابتدائاً انسان هیچ گمان نمی‌کند که روایت سیره در آن باشد، جمله‌ای نقل شده که به کار ما در سیره کمک می‌کند. مثل آثاری همچون «استبصار» یا «تهذیب» مرحوم شیخ طوسی یا «کافی» کلینی و «من لایحضره الفقیه» مرحوم صدوق که سخن و سنت و قول معصوم را نقل کردند و از لابه‌لای روایات فقهی به خوبی می‌توان خیلی از روایات سیره را استنباط کرد؛ زیرا خیلی اوقات رفتار معصوم به مناسبت مباحث فقهی نقل شده است.

 

همچنین آثاری که به عنوان دلایل نگاشته شده و می‌توان مباحث سیره را نیز از آنها استخراج کرد؛ کتبی مانند «الخرائج و الجرائح» مرحوم قطب راوندی یا «دلائل الإمامة» طبری و حتی آثار متأخری مانند «مدینة المعاجز» سیدهاشم بحرانی (البته این منابع را باید با احتیاط بیشتریرجوع کرد چون متأخر هستند و روایات ضعیف در آنها نقل شده است).‌

 

حتی از متون رجالی نیز می‌توان برای تحقیق در سیره استفاده کرد. مثلاً یک سیره‌پژوه هرگز از رجال کشّی بی‌نیاز نیست یا حتی از رجال نجاشی که یک مقدار موجز نوشته شده نیز مستغنی نیست. از روایاتی که بیانگر سیره اصحاب معصومین (ع) هستند نیز گاهی می‌توان استفاده کرد؛ چون گاهی عمل خورد را به فعل یا تقریر معصوم مستند می‌کند. مثلاً عبدالله بن جندب در روز عرفه برای برادرانش دعا می‌کند ولی برای خودش دعا نمی‌کند. هنگامی که از اوعلت را می‌پرسند، می‌گوید من از امام کاظم (ع) چنین شنیدم. از همین بر می‌آید که خود امام کاظم (ع) نیز چنین بوده‌اند و برای اخوان دعا می‌کردند و صحابه را ترقیب به این کار می‌کردند. یا مثلاًنجاشی نقل می‌کند که صفوان بن یحیی و عبدالله بن جندب و یک فرد دیگر،با هم عهد بسته بودند اگر یکی از آنها از دنیا رفت کسی که می‌ماند از عوض او زکات بدهد، روزه بگیرد و نماز نوافل بخواند. دو نفر از آنها از دنیا می‌روند و صفوان‌بن یحیی که زنده می‌ماند،هر سال سه ماه روزه می‌گرفت، در روز سه تا 150 رکعت نماز می‌خواند و سه بار زکات می‌داد و وجوهات مالش را حساب می‌کرد. وقتی دست پرورده امام صادق و امام کاظم (ع) این چنین است، می‌توان این کار را به سیره خود معصوم (ع) نیز تسری داد.

 

2. بررسی سندی روایت

 

بعد از جمع‌آوری روایات ، گام دوم بررسی سندی است.هرچند ممکن است در همه موارد هم به اسناد دسترسی نداشته باشیم؛ چون همه روایات سیره و تاریخ مستند نیستند و ممکن است خیلی از آنها مرسل باشند، اما به هر حال باید تلاش خودمان راانجام دهیم.در مواردی مانند احتجاج مرحوم طبرسی یا مناقب ابن شهر اشوب وآثاری از این دست که روایاتش مرسل آمده نیز بعضی از آنها مسند آمده است،ولی در مواردی که سند آن مرسل است نباید به صرف مرسل بودن آنها تلاشمان را برای بررسی سندی رها کنیم، بلکه می‌توانیم بعضی از شهادت‌های مؤلفین را شاهد بگیریم. بنابراین در جایی که امکان بررسی سند باشد اینکار را انجام می‌دهیم و جایی هم که این امکان نباشد،باید به خود تألیف و مؤلف مراجعه کنیم و توجه کنیم که از چه اتقانی برخوردار است.

 

باید توجه داشته باشیم که لازم نیست روایات سیره را مانند روایات فقهی بررسی کنیم.مثلاً اگر روایتی سنت یا رفتاری را به معصوم نسبت می‌دهد و آن رفتار با کلیت دین سازگار است، لازم نیستتک تک رجال سند آن را بررسی کنیم؛ چون به هر حال علم اجمالی داریم که این از معصوم صادر شده است؛ مثلاً یک رفتار متواضعانه رابه معصوم نسبت می‌دهد، یا اینکه انفاق یا عبادت خاصی رابه معصوم نسبت می‌دهد. البته اگر بخواهیم به خود آن عبادت توجه کنیم و آن را به عنوان امر تشریعی مطرح کنیم، لازم است سراغ سند آن برویم، اما دقت در اسناد روایتی که اصل عبادت را به معصوم نسبت می‌دهد، لازم نیست؟

 

در مواردی به بررسی سندی نیاز داریم که با روایات مشکوک یا متعارض مواجه می‌شویم. به عنوان مثال در زینت موی سر، دو گونه روایت راجع به پیامبر اکرم (ص) دیدم. یک گونه روایات از موی بلند پیامبر خبر می‌دهد و یک دسته دیگر از روایات می‌گوید پیامبر مویشان را بلند نمی‌کردندو موی ایشان در حد نرمی گوش می‌رسید. بعد از بررسی متوجه شدم روایاتی که موی بلند برای پیامبر را نفی می‌کند از اهل بیت نقل شده و روایاتی که موی بلند تا روی شانه را به پیامبر نسبت می‌دهد همه از مکتب خلفا نقل شده است. بنابراین مراجعه به سند روایت در هنگام تعارض به نوع قضاوت درباره روایت کمک می‌کند.

 

3. بررسی محتوایی روایت

 

بعد از بررسی سندی، نوبت به بررسی محتوایی روایت می‌رسد که آن نکاتی که در مبنا عرض کردم اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد. مثل عرضه بر قرآن، عرضه بر عقل و عرضه بر سنت قطعی، توجه به شرایط زمان و مکان،توجه به عرف معقول و مشروع، توجه به مبانی کلامی مربوط به معصوم مانند عصمت و همین‌طور توجه به منهج و شخصیت کلی معصومین (ع).

 

منظور ازتوجه به منهج و شخصیت کلی معصومین (ع) این است که ما باید با توجه به گزارش‌های تاریخی و مجموعه مبانی کلامی و همینطور روایات تاریخی، هیئت و ترتیب و شخصیتی را برای یک معصوم در نظر بگیریم؛ اگر روایتی بر آن شخصیت قطعی که به آن رسیده‌ایم منطبق بود می پذیریم، وگرنه آن روایت را رد می‌کنیم.

 

 این را به شکل عام‌تر درباره شخصیت‌های تاریخی نیز گفته‌اند. مثلاً اگر برای معاویه یک شخصیتی را ترسیم کردیم و روایتی با این شخصیت سازگار نبود،آن را رد می‌کنیم.به عنوان مثال یک عبادات خاص را به او نسبت داده بودند و می‌بینیم که با آن شخصیت سازگار نیست، آن را رد می‌کنیم. به این ترتیب یک اصلی در تاریخ‌نگاری پدید می آید که می‌توان آن را درباره معصومین (ع) نیز تعمیم دارد.

 

 

 

نظر خود را با ما در میان بگذارید.

برای ارسال نظر وارد شوید.

جستجو

حدیث 189

امام حسن (ع) : مَن تَذَكَّرَ بُعدَ السَّفَرِ اعتَدَّ؛هر كه...

حدیث 360

امام حسن (ع) : صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ...

تبیینی از اهداف تربیت اسلامی بر مبنای قلمروهای حیات (مقاله)

تبیینی از اهداف تربیت اسلامی بر مبنای قلمروهای حیات   نویسنده:...