نشست «بازشناسی ساختار اجتماعی کوفه» در بازه زمانی سال های 40 تا 61 هجری برگزار شد
25 مهر 1395
نشست «بازشناسی ساختار اجتماعی کوفه» در بازه زمانی سال های 40 تا 61 هجری با سخنرانی دکتر محمد الله اکبری عضو هیات علمی جامعه المصطفی روز چهارشنبه 14 مهر 1395 در پژوهشکده حج و زیارت برگزار شد.
در ابتدای این نشست، آقای دکتر الله اکبری با قرائت آیه « و من اهل المدینه مردوا علی النفاق انت لا تعلمهم نحن نعلمهم» سخن خود را آغاز کرد و گفت: در این جلسه ابتدا مقدمه ای خواهیم گفت و سپس به سراغ مولفه های اعتبار منبع و پس از آن سخنان اصلی را در سه بخش ساختار اداری سیاسی اجتماعی کوفه، جریانهای سیاسی اعتقادی کوفه و نظام قبیلهای حاکم بر شهر کوفه بیان خواهیم کرد.
مؤلفههای اعتبار منبع:
1- متخصص بودن نویسنده کتاب:
علمای گذشته و حاضر در هر رشته و حوزهای که هستند آن حوزه را دارای منابع معتبر، ضعیف و مردود میدانند. این عرف علما و سیره عقلاء و حکم شرع است که حکم میکند انسان در تمام اموری که تخصص نیاز دارد به متخصص آن مراجعه نماید. چگونه است که انسان برای معالجه جسم خویش به پزشک مراجعه میکند؟ در مسائل دینی نیز باید به متخصص آن مراجعه کند. تشخیص آن پزشک را قبول میکنید؛ زیرا عقل حکم میکند. اینجا نیز همین حکم جاری است.
یکی از مؤلفههای اعتبار یک منبع متخصص بودن نویسنده آن است. وقتی فقها در یک کتاب فقهی مطلب را توضیح میدهند هنگام شروع، نام یک فقیه معتبر را میآورند و قول او را نقل و نقد میکنند؛ یعنی نام افرادی را میآورند که در فقه صاحبنظر هستند. اتفاقاً نام آن شخص را میآورند؛ نه اینکه نام کتاب را بیاورد. به این معنا، اعتبار یک کتاب به اعتبار نویسنده آن است. اگر نویسنده متخصص نباشد مراجعه به آن کتاب، یک عیب محسوب میشود.
این مورد یک تبصره دارد و آن اینکه متخصص در حوزه تخصصی خودش کتابی نوشته باشد. اگر جراح قلب در علم شیمی یک مقالهای نوشت در حوزه تخصصی خود ننوشته است مگر اینکه نویسنده در چند حوزه متخصص باشد و در یکی از این حوزهها مطلب بنویسد. این مطلب را کسی انکار نمیکند.
2- نویسنده در اثر تخصصی خودش اقوال و اخبار را از کجا نقل کرده است؟ آیا به منابع معتبر مراجعه کرده است یا نه؟ اگر از صاحبنظران و کتابهای تخصصی و معتبر باشد پذیرفته است.
3- متخصصان بعدی به نوشته او اعتنا کرده باشند؛ مثل اینکه فردی قول شاذی داشته باشد و کسی بعد از او، آن را توسعه نداده باشد و متخصصان بعدی به نوشته او اعتنایی نکرده باشد. لازم نیست نقد کرده باشند، همینکه نقل کنند نشان میدهد که مورد اعتنا بوده است.
4- نوشته او مستند و مستدل باشد؛ یعنی خبر را از منبع معتبر با آدرس نقل کند. اگر ادعایی در آن رشته میکند ادعایش را با سند و دلیل همراه کند؛ هرچند محقق بعدی قبول نکند.
5- تعصبات چندگانه قومی، نژادی، خاندانی، مذهبی و جنسیتی بر نویسنده تأثیر کمتری گذاشته باشد. به عبارت بهتر، نویسنده در نوشته خود، روشمند کار کرده باشد؛ یعنی روش علم خود را رعایت کرده باشد. کسی که میخواهد در فقه نظر بدهد باید قواعد اصولی را رعایت کرده باشد؛ یعنی پذیرفته است که اگر خبر واحد با خبر متواتر تعارض داشت این تعارض بدوی است و خبر متواتر، مقدم است. باید دید که این نویسنده در چه جاهایی این قواعد را رعایت کرده است؟ آیا تعصبات او در این نظرش تأثیر داشته است یا نه؟ هرچقدر تأثیر داشته باشد اعتبار کتابش را پایینتر میآورد.
این مقدمه بود برای اینکه اگر بخواهید آثار موجود را بررسی کنید این مسائل را در نظر داشته باشید.
ساختار اجتماعی سیاسی اداری کوفه
قبل از اسلام اسمی به این نام وجود ندارد. این شهر، تاریخ تأسیس دارد. برخی مطلبی را به کوفه نسبت میدهند که هنوز آن شهر تأسیس نشده است. تأسیس کوفه بنابر قول مشهور به سال 17 هجری برمیگردد. مسلمانان، هنگام فتوحات، کوفه و بصره را پایهگذاری کردند. این دو شهر اردوگاهی بود که برای ادامه جنگ از آن استفاده کنند. رسم عرب بر این بود که هر وقت جنگ میرفت خانواده را همراه خود میبرد. این اردوگاهها برای همین کار بود؛ بنابراین در آغاز چادر زدند و بعد از چند سال تبدیل به خانههایی شد که با شاخ و برگ درختان و نی ساخته شده بود. بعد از مدتی با اجازه والی و حکومت خانه گلی درست کردند. شهر شدن کوفه حدود چهل طول کشید.
از کوفه تا مدائن راه زیادی نیست. هنگام فتح ایران، چهارده ماه در مدائن بودند. مدائن شهر آبادی بود و پشه نیز زیاد داشت. مسلمانان از آزار پشهها مینالیدند و سعد بن ابی وقاص از خلیفه دوم استعلام کرد. او نیز گفت: جایی برای زندگی پیدا کن که برای شتر مناسب باشد. یک هیئتی تشکیل داد و در نتیجه کوفه را که در حاشیه صحرا و از درخت، دور بود انتخاب کردند؛ یعنی پایتخت ساسانی را رها کردند و به اینجا آمدند.
سعد بن ابی وقاص لشکر خود را به ده قسمت تقسیم کرده بود. وقتی کوفه را انتخاب کردند ابتدا جای مسجد را انتخاب کردند. زمین مسجد را به تعداد لشکریان در نظر گرفتند و بعدها در کنار آن دارالاماره ساختند و قسمتی از مسجد را مسقف کردند. برای این ده قسمت لشکر، جایی در مسجد انتخاب کردند. این ده قسمت همگی از یک قبیله نبودند بلکه از چند قبیله تشکیل شده بود. این همان نظام اعشار یا دهگانه است.
چیزی نگذشت که با مشورت خلیفه، این نظام را به نظام اسباع (هفتگانه) تغییر دادند. جمعیت روزبهروز بیشتر میشد و اداره خود اینها سخت میشد. اینها نظامی بودند و گاهی با هم دعوا میکردند و یک پلیس امنیتی نیاز داشت که اینها را اداره کند. اتفاقاً اکثر این قبایل بدوی هستند و شهرنشین نبودند و یک زندگی خشن صحرایی داشتند. این دسته از آدمها نظمپذیر نیستند. به این صورت بود که نظام دهگانه به هفتگانه تغییر کرد و برای هر گروهی فرمانده تعیین شد که این فرمانده علاوه بر این که باید در غیر زمان جنگ این افراد را ساماندهی کند، در زمان جنگ نیز باید آنها را اعزام کند.
این نظام هفتگانه تا سال 50 برقرار است؛ یعنی حدود سی سال پابرجا بود. زیاد بن ابیه، این نظام را از هفت به چهار تقسیم میکند و این نظام در کربلا نیز باقی میماند. این کار برای کنترل بیشتر صورت میگرفت. برخی از قبایل ضد هم بودند و سعی میکردند در یک دسته قبایل ضد هم قرار ندهند.
طبری مورخ وقتی این دستهها را میشمارد و از دسته هفتم غفلت میکند. در این هفت دسته مورخین، اهل مدینه جایی ندارد و در دستهبندی طبری، اهل مدینه جای دارند. در برخی جاها نام قریش را میآورند و در برخی جاها در همان دسته از انصار نام میبرند. به نظر میرسد برای کنترل انصار ساکن کوفه، اینها را با قریش در یک دسته قرار دادهاند:
1- اهل العالیه: متشکل از قبایل کنانه، احابیش و قبیله جدیله. در مورد احابیش باید بگویم که ممکن است برخی، آن را جمع «حبشی» بدانند. احابیش متشکل از سه قبیله عرب است که ساکن مکه بودند. اینها بخشی از قبیله اصلی خودشان بودند که در مکه به هم رسیدند و چون هر قبیله تعداد کمی داشت با هم متحد شدند و یک اسم گرفتند. در دامن کوه «حُبشاء» در شهر مکه پیمان بستند و در دامنه همان کوه سکنی گزیدند. اینها قریشی نیستند؛ بلکه عدنانی هستند. در صلح حدیبیه کلمه «سید الاحابیش» را زیاد میشنوید. در آنجا پیامبر (ص) امیدی به صلح نداشت تا اینکه سید الاحابیش آمد. این فرد بر مراسم حج بسیار حساس بود و وقتی این فرد آمد پیامبر (ص) به فال نیک گرفت که کار درست میشود.
2- متشکل از قبایل قضاعه، قسام، بجلیه، خثعم، کنده، حضرموت و عضد.
3- مذحج و حمیر و حمدان: هر سه یمنی هستند و متمدن بوده اند.
4- بنی تمیم (عدنانی است ولی قریشی و ساکن مکه نیست و با قبیله تیم فرق میکند)، رباب و بنی عصر: هر سه این قبیله مضری هستند.
5- بنی اسد (غیر از قبیله بنی اسد قریشی است)، قطفان، محارب و نمیر زبیئه و تغلب
6- ایاد،عک، عبدالقیس و حمراء؛ عبدالقیس در بحرین زندگی میکرده است و با ایرانیها معاشرت داشته باشند. حمراء جمعی از نظامیان ایرانی بودند که مدتی با مسلمانان همکاری میکردند. اینها با عبدالقیس همپیمان هستند.
7-طی و همپیمانان آنها: (طبری از این گروه نامی نبرده است.) این قبیله از آغاز اسلام، متشیع است و مخصوصاً طرفدار امام علی (ع) و هوادار جدی ایشان است؛ علیرغم اینکه این قبیله به دست حضرت علی (ع) موردحمله قرار گرفته است و همه مردان و زنان اسیر شدند و امام، آنها را به مدینه آورد و مورد لطف پیامبر (ص) قرار گرفتند و آزاد شدند. رئیس قبیله، عدی بن حاتم فرار کرد و خواهرش جزو اسرا بود. او به برادرش که به رومیها پناهنده شده بود نامه نوشت و طی آن، به او گفت: اینهایی که تو از دستشان فرار میکنی از رومیها بهتر هستند. عدی بن حاتم نیز برمیگردد و اتفاقاً مسلمان میشود و از طرفداران جدی امام علی (ع) میشود. عدی بن حاتم، در جنگهای سهگانه امام با قبیلهاش همراه با آن حضرت است. وقتی خبر جمل به قبیله طی رسید بدون اینکه کسی از آنها دعوت کند بهصورت داوطلبانه هفتصد نفر از آنان به کمک امام شتافتند. نکته ظریفی اینجا وجود دارد و آن اینکه معمولا اگر قومی مورد حمله قرار بگیرد نسبت به فرمانده حملهکننده یک نوع حس تنفر دارند ولی در این داستان چنین چیزی نسبت به امام علی (ع) دیده نمیشود؛ بدلیل این که امام طوری رفتار کرده که اینها شیعه ایشان شدهاند. همین رویه را در یمن نیز میبینیم. حضرت، شهرها را فتح و وادار به تسلیم کرده است ولی یمنیها از آن روز تا الآن، عاشق امام هستند. از اینها باید درس بگیریم و با دیگران اینگونه رفتار کنیم.
در زمان امام علی (ع) این عدد هفت حفظ شده است ولی برخی قبایل زیرمجموعه جابجا شدهاند. والی شهر فرمانده یک گروه را نصب میکرد و دیگر افراد باید از او فرمان میبردند. در زمان حضرت، یک تغییر کوچکی اتفاق میافتد:
1- حمدان و حمیر: مذحج از این گروه خارج شده است.
2- مذحج، اشعر و طی: اشعر خودش زیرمجموعه مذحج است ولی چون جمعیت بالایی دارد و در عقیده سیاسی و اعتقادی با بقیه مذحج همراه نبوده است آن را جداگانه آوردهاند.
3- قیس و عبدالقیس: در دستهبندی قبلی عبدالقیس با بقیه بود و اینجا با قیس جمع شده است.
4- کنده، قضاعه، حضرموت و محره: قبلاً قضاعه با بقیه همراه بود و حضرموت با گروه دیگری همراه بود.
5- عضد، بجلیه، خثعم و انصار: در گروههای قبلی نامی از انصار نبود. این گروه بیشتر یمنی است.
6- بکر و تغلب و سایر بطون ربیعه بجز عبدالقیس، عبدالقیس خودش از بطون ربیعه است ولی در اینجا با یک یا دو قبیله یمنی همراه شده است.
7- قریش، اسد، کنانه، تمیم، ضبه و رباب: باید تذکر بدهم که بنی ضبه در جنگ جمل نام مشهوری دارند. هفتاد دست راست از آن ها در حمایت از عایشه قطع شد. افسار شتر او را که میگرفتند و دست یک نفر قطع میشد، دوباره شخص دیگری این افسار را میگرفت و دست او نیز قطع میشد. اینها در این جنگ پشتکار دارند و ایستادگی میکنند. اینها تنها در کوفه نیستند بلکه یک شعبهشان در بصره نیز وجود دارد.
نکته: بنی تمیم یک قبیله بزرگی است و تنها در بصره حدود دوازده هزار مرد جنگی دارد. حضرت به کوفه نامه مینویسد ولی تمیم بصره، نه به کمک جملیان و نه به کمک امام علی (ع) نمی رود. حضرت به احنف بن قیس رئیس قبیله تمیم بصره مینویسد و او در پاسخ مینویسد: اگر الآن به کمک شما بیایم هزار نفر را به همراه خود میآورم ولی ده هزار نفر به لشکر مخالف تو میپیوندد ولی اگر اینجا بمانم این افراد را در اینجا نگه میدارم. امام علی (ع) به او میفرمایند که همانجا بمان. او نیز در همان اردوگاه میماند تا جنگ تمام شود. زبیر به دست یکی از اینها کشته میشود. وقتی زبیر فرار میکند 12 نفر از همین بنی تمیم او را تعقیب میکنند و موقع نماز سر او را جدا میکنند. اینها به امید پول این کار را کردند و امام آنها را شماتت کردند.
ویژگیهای قبایل کوفه
1- اکثر این قبایل، بدوی (صحرانشین) هستند و ابداً شهرنشین نبودهاند. این نکته برای مسئله نظم ناپذیری آنها بسیار مهم است. ترکیب جمعیتی این ها، شترچرانان، یمانی های قدیم، عناصر نیمه بیابانگرد، بنی عبدالقیس و عرب جنوبی اصیل (نیمه شهرنشینان) است.
2- شهرنشینان، قبایلی مانند مذحج، حمیر و حمدان هستند. آن ها در طول زمان سبب میشوند بدویها هم نظمپذیر شوند و به علم و دانش و تجارت رویآورند. اینها اکثراً کشاورز بودند برخلاف قبایل بدوی که دامدار بودند. در ابتدا که بدویان به کوفه آمدند اطراف کوفه مستقر شدند و وقتی به کوفه آمدند با شهرنشینان که کشاورز بودند درگیر شدند؛ زیرا دامهای آنها محصولات کشاورزی را از بین میبرد. در چند برهه از تاریخ ایران نیز این گرفتاری را داریم.
تعداد جنگجویان در آغاز
زمانی که سعد بن ابی وقاص به آن منطقه رفت تعداد سربازان بهصورت های 36 هزار و 60 هزار نقل شده است ولی قولی که 36 هزار نقل میکند تعداد غنیمتها را همان 36 هزار نقل میکند ولی آن قولی که 60 هزار نقل میکند تعداد غنیمتها را 80 هزار میگوید که ممکن است منظورش درهمهایی باشد که به آنها تعلق گرفته است. در نقلهای تاریخی وقتی تعداد، بدون قید و واحد میآید منظور، درهم است. ده درهم معادل یک دینار بوده است. امروز هم با همین مبنا محاسبه میکنند.
ایرانیان سه جور درهم داشتند: برخی ده درهم 5 مثقال، برخی ده درهم 6 مثقال و برخی ده درهم معادل 7 مثقال بوده است. این همان «درهم بقلی» است که در روایات آمده است. وقتی مسلمانان آمدند اینها را با هم ترکیب کردند و میانگین گرفتند و ده درهم، معادل 6 مثقال شد. از سال 75 به بعد، این کار را کردند. تا قبل از این سال از مرز سوریه بهطرف شرق، درهم و دینار ایرانی با تصاویر پادشاهان ایرانی رواج داشت و در شام و مصر، درهم و دینار رومی رواج داشت. در سال 75 در زمان عبدالملک مروان همه اینها تغییر کرد و اولین سکههای اسلامی ضرب شد. البته تغییر اندکی داده بودند؛ مثلاً روی آن آیه یا عدد خاصی نوشته بودند ولی شکل اصلی را حفظ کرده بودند.
سؤال: ضرب سکه در سال 75 صورت میگرفته است؟
از همان اوایل سکه ضرب میکردند. اصلاً خود مدائن که پایتخت ساسانی بود. نزدیک مدائن، شهری بندری بنام «اَبُله» بود که سکه ضرب میشد. پیامبر (ص) و امام علی (ع) با همان سکه رایج معامله میکردند. بهندرت سکههایی از این دوره پیدا میشود که آیه قرآن روی آن نوشته شده باشد. آیه هایی مانند «قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» روی برخی از آن ها نوشته است ولی این نوع سکهها رایج نشد و تنها به مناسبتی ضرب شده است. سکههایی که رایج بوده، همان سکههای قبلی بوده است. علتش این بوده که یا برنامه خاصی در این زمینه نداشتند یا فرصت نکردند.
ضرب سکه در سال 75 نیز به این دلیل بود که رومیها به عبدالملک نامه نوشتند و تهدید کردند سکههای رایج در قلمرو شما سکههای ما است و ما روی آن به پیامبر شما ناسزا خواهیم گفت. علت این تهدید نیز این بود که قبلاً عبدالملک پارچهها را تغییر داده بود و آرم روی پارچهها را که مربوط به رومیها بود تغییر دادند. عبدالملک دنبال راه چاره بود که بنا به برخی روایات از امام سجاد (ع) راه چاره خواست و شکل ماهوی آن را تغییر دادند.
سؤال: از نظر تاریخی اگر یک نفر بگوید اولین سکه اسلامی در چه زمانی بوده است؟
سکهای که کاملاً اسلامی باشد و با گذشته تغییر ماهوی داشته باشد در این سال اتفاق افتاد. البته در زمان امام علی (ع) و قبل و بعدازآن نیز سکه ضرب میشد ولی به همان شکل گذشته بود و تنها تاریخ ضرب و برخی جزئیات آن را تغییر میدادند.
در سال 51 هجری وقتی زیاد بن ابیه به دستور معاویه والی کوفه شد او که قبلاً از کادر اداری امام علی (ع) بود و از همه سازوکار شیعیان خبر داشت نظام هفتگانه را به نظام چهارگانه تغییر داد. معمولاً کوفه در دوره معاویه همیشه دچار مشکل بود. ضمن اینکه پادگان بود و کل منطقه شرق را تحت پوشش داشت. از همین دو خصوصیت روشن میشود که چرا امام علی (ع) کوفه را پایتخت خود قرار دادند؟
ترکیب نظام ارباع:
1- اهل العالیه، قریش، احابیش و اهل مدینه (فرمانده آنان را از قریش انتخاب کرد.)؛
2- تمیم و حمدان؛
3- ربیعه (بکر بن وائل) و کنده؛
4- مذحج و اسد.
اگر در این ترکیب دقت کنید یک قبیله شیعی بزرگ با یک قبیله ضد شیعی ترکیب شده است. تمیم، ضد شیعه و طرفدار حکومت و حمدان، شیعه و ضد حکومت است و رئیس گروه نیز از تمیم است. این کار برای کنترل شیعیان صورت گرفت. فرمانده هر گروه، حقوق آن گروه را یکجا دریافت میکند و بین لشکریان تقسیم میکند. او میتواند حقوق را کم یا زیاد کند، هم اگر مجرمی دارند به حکومت تحویل میدهند و اگر انعامی دارند بین بقیه تقسیم میکند. همه امور این گروه به دست فرمانده انجام میشود.
این نظام تا زمان بنیعباس، سر پا است و تا اوایل قرن چهارم باقی است. به خاطر این مدت طولانی، عملاً اقتدار قبایل شیعی و حضور آنها در تصمیمسازیها کاهش یافت و موجب رانده شدن آنها شد. عده زیادی از آنها از کوفه رفتند؛ زیرا فشار مضاعف وارد شد و حقوق کمتری به آنها پرداخت میکردند و یا چند ماه به آنها حقوق نمیدادند. بهناچار تحت فرمانده مخالف خود بودند و مورد تحقیر قرار میگرفتند. ضمن اینکه اگر کسی از آنها شورش میکرد چه کسی باید او را دستگیر میکرد؟ وقتی حجر از قبیله کنده شورش کرد از قبیله تمیم کسی نمیتواند او را دستگیر کند. از خود قبیله کنده باید افرادی بروند و او را دستگیر کنند. آن والی از طریق همینها شهر را کنترل میکند. اثر آن را در کربلا نیز میتوانیم ببینیم؛ بنابراین تشکیل این گروه با حضور دو قبیله مخالف پیامش این است که شیعیان باید از این فرمانده حکومتی اطاعت کنند.
سابقه نظام ارباع در کربلا
1- ربع قریش به فرماندهی عبدالله بن زهیر بن سلیم ازدی از زیرمجموعه مذحج. (اینکه بگوییم مذحج شیعی است موجب این نمی شود که زیرمجموعه آن همگی شیعه باشند.) در کربلا عمرو بن حجاج رئیس مذحج است. او فرمانده چهار هزار نفر است و آب را بر روی امام میبندد. او بعد از شهادت هانی، شیخ قبیله میشود. این شخص رئیس قریش و انصار شده است و قبیله مذحج را با اسد ضد شیعی همراه کردهاند و فرمانده را از اسد گذاشتهاند.
2- ربع ربیعه و کنده: قبیله کنده بخش زیادی از آن متشیع است. حجر و یاران او عمدتاً شیعه هستند. رئیس این ربع، اشعث بن قیس بوده است. بعد از او فرزندش قیس بن اشعث رئیس است. این قبیله را به خاطر اینکه شیعه زیاد دارد با قبیله ربیعه ترکیب کردهاند که بسیاری از تیرههای آن همراه با حکومت هستند.
3- تمیم و حمدان: حمدان شیعی و تمیم غیر شیعی در یک گروه قرار دارند.
بنابراین در میان لشکری که با امام حسین (ع) میجنگد افراد متشیع نیز حضور دارند. ممکن است شمشیر نکشیده باشند و حتی بالاجبار هم که شده در سپاه عمر سعد حضور دارند.
البته اینگونه نبوده است که همه قبایل حاضر در سپاه عمر سعد شیعه باشند.
آنهایی که در کربلا حضور دارند عمدتاً تیرههایی هستند که طرفدار حکومت هستند. در زمان حضرت امام علی (ع) نیز طرفدار حکومت بودند و الزاماً شیعه نیستند؛ یعنی چون حاکم میگوید گوش میکنند. به همین جهت است که وقتی درگیری میشود از هم پراکنده میشوند. برخی از این افراد اصلاً شمشیر از غلاف نکشیدهاند؛ نه اینکه شیعه باشند ولی چون اهلبیت را میشناسند به لحاظ اداری مجبور بودند بیایند ولی از ابزار نظامی استفاده نکردند. حتی گاهی یکدیگر را ملامت میکنند چرا در اینجا هستیم؟ اینها حتی شیعه نیستند ولی میدانند چه میکنند؟
جهتگیری سیاسی قبایل کوفه
- تیرههای تمیم عمدتاً سنی مذهب و هوادار حکومت هستند؛ بهویژه بنی دارم
- قبیله اسد، ضد شیعه است و رئیس آن «طلیحه اسدی» در زمان پیامبر (ص) ادعای پیامبری کرد. او دستگیر شد و اسلام آورد و به کوفه آمد. البته این دلیل نمیشود که این قبیله شیعه نداشته است. یکی از تیرههای همین قبیله، شهدای کربلا را دفن کردند. تعداد زیادی از موالی بنی اسد نیز شیعه هستند.
- بکر: تیرههای کوفی این قبیله عمدتاً غیر شیعه بودند ولی تیرههای بصری آن شیعه هستند.
- خزاعه: پیش از اسلام همپیمان بنیهاشم است و با امام علی (ع) همراه هستند؛ ازجمله سلیمان بن صرد و عمرو بن حمق.
- عبدالقیس: پرجمعیت، بزرگ و زیرمجموعه حمدان است. از سی سال قبل متشیع شده است. بنی صوحان از این قبیله هستند. در کتابهای حدیثی اگر پسوند نام یکی از راویان را «عبدقسی» نوشته است یعنی عبدالقیسی. نام قبیله را اختصار کردهاند. در کتابها نام برخی قبایل را به این صورت مختصر میکنند؛ مثلاً به بنی عبدالدار میگویند: «عبدری» و به بنی عبد الشمس میگویند: «عبشمی». بیشتر عبدالقیس ساکن بصره هستند و بیشترین شیعیان بصره از همین قبیله هستند. اینها هستند که وقتی به کربلا میرسند امام حسین (ع) به شهادت رسیده است.
- مذحج: متشیع هستند. تیره جعفی، عون و مراد نیز از این قبیله هستند. از تیره نخع، مالک اشتر و کمیل هستند که از تیرههای این قبیله هستند. از این تیره خوارج و ضد شیعه نیز وجود دارد.
- کنده: در یک کتاب نوشته بود که تمام تیرههای این قبیله شیعه بودند که این مطلب صحت ندارد. این قبیله نقش زیادی در دستگیری و شهادت مسلم داشتند. هم در کنترل کوفه و واقعه کربلا نقش زیادی دارد. این قبیله جمعیت زیادی دارد که در جایجای جهان اسلام مخصوصاً در کوفه پراکندهشدهاند. اشعث بن قیس، رئیس این قبیله ادعای پادشاهی داشت؛ زیرا زیرمجموعه زیادی داشت. همینها در صفین ادامه جنگ را دچار اختلال میکنند. این قبیله تیرههای شیعه نیز دارد. حجر بن عدی یکی از این افراد است و افراد ضد شیعه در این قبیله افرادی مانند اشعث و فرزندان او هستند. محمد بن اشعث رئیس پلیس عبیدالله است و همین فرد است که مسلم را دستگیر میکند و به عبیدالله تحویل میدهد. قرار بر این بود که خود رئیس قبیله مجرمان را تحویل بدهند. در بین این قبیله شیعه سیاسی اعتقادی نیز میبینیم.
جریانهای سیاسی کوفه
در کوفه، شیعیان در اقلیت هستند و دو گروه عمده دارند:
1- شیعه عقیدتی: معتقدند امام علی (ع) به نصب الهی جانشین پیامبر (ص) است.
2- شیعه سیاسی: میگویند حکومت حق علی (ع) بود و در جنگها فداکاری زیادی کرده بود.
گروه اول خلفای سهگانه را غاصب میدانند ولی گروه دوم اینگونه نیستند و آنها را باطل نمیدانند و این گروه در اکثریت جمعیت کوفه هستند. در صفین و جمل و نهروان میجنگند ولی بعدها که قبیلهشان زیرمجموعه اداری قبیلههای دیگر قرار میگیرد مجبور میشوند با حکومت همراه شوند. مذحج و حمدان را که شیعه مینامیم عمدتاً شیعه سیاسی هستند. هیچ قبیلهای نداریم که نود درصد آنها با نام و نشان، شیعه اعتقادی باشد. شیعیان اعتقادی در قبیلههای دیگر پراکنده هستند.
3- قبایل طرفدار حکومت
4- خوارج
5- نیروهای خاکستری: به هر هیجانی میپیوندند. انتظار میکشند فضای غالب به سمت چه کسی میرود؟ به همان سمت میروند. کسانی که به امام نامه نوشتند از این دستهاند؛ زیرا میبینند فضا به نفع شیعیان شده است و در حال نامه نوشتن و جلسه گرفتن هستند بدین ترتیب فضا را مناسب میبینند و همراهی میکنند؛ و وقتی فضا برمیگردد بلافاصله حضوراً برای دستبوسی نزد عبیدالله میروند؛ مثلاً شبث ربعی از این قبیل است. زمانی که اسلام به منطقه یمن آمد مسلمان شد. به سجاح که ادعای پیامبری میکند ایمان آورد و وقتی سرکوب شد توبه کرد. در کنار ابوبکر و عمر و عثمان و امام علی (ع) و عمر سعد و زیاد نیز حضور دارد. با هرکسی که رئیس باشد سازگاری دارد.
در این نظام قبیلگی اگر کسی هم بخواهد غیرازاین باشد دوام نمیآورد. این نظام متعلق بهجایی بوده است که حکومتی وجود نداشته است و این قبیله بوده است که منافع افراد قبیله را تأمین میکرده است. به این جهت بود که تعداد ذکور قبیله مهم بود و اگر کسی دختر میآورد مورد سرزنش قرار میگرفت. وقتی میخواستند مفاخره کنند قبر مردههای مذکر را میشمردند؛ زیرا این مرد بود که برای دفاع از قبیله به میدان جنگ میرفت و غنائم میآورد. اینقدر این نظام بر افراد قبیله حاکم بود که افراد قبیله به شکل سنتی مطیع رئیس قبیله است و مسئله اعتقاد و اسلام در مرحله بعدی قرار میگیرد.
اگر در این نظام افراد زیرکی باشند میتوانند جمعیت شیعه را زیاد کنند. در زمان کنونی نیز همین مسئله صادق است؛ مثلاً در کشورهایی مانند پاکستان و حتی در کشور خودمان در مناطق غربی و شرقی نظام قبیلهای حاکم است. اگر بتوانید رئیس قبیله را با خودتان همراه کنید کل قبیله با شما همراه میشود. هنوز هم نیروهای امنیتی اگر بخواهند امنیت را برقرار کنند از روسای قبایل میخواهند که افراد قبیله را آرام کنند.
در نظام قبیلهای، اعتقادات و سلایق سیاسی و اجتماعی افراد قبیله تأثیری ندارد و تنها نظر رئیس قبیله محترم است.
این نظام را اگر به کوفه ببریم میبینیم که اگر در زیرمجموعه قبیلهای که رئیس آن غیر شیعی است افرادی از شیعیان اعتقادی باشند در جهتگیری کلی سیاسی قبیله نمیتوانند از امر رئیس قبیله تخطی کنند و اگر کسی بخواهد بر نظر خود باقی بماند از قبیله رانده میشود یا به قبیله دیگری ملحق شود که در این صورت ممکن است پذیرفته نشود. حذیفه یمانی تنها به مدینه میآید و ناچار میشود با یک قبیله پرجمعیت پیمان ولاء ببندد تا از او دفاع کنند.
به این جهت است که در صفین وقتی اشعث شمشیر خود را غلاف میکند کل قبیله شمشیر خود را غلاف میکنند. شکست در داخل خود گروهها است و چون سیستم پیروی از رئیس وجود دارد قبیله نمیجنگد. در جریان امام حسن (ع) همینها هستند که به معاویه نامه مینویسند که ما بهناچار در سپاه او هستیم چون ناچار به تبعیت هستیم و اگر تو بگویی او را تحویل میدهیم.
یک نکته دیگر در مورد کوفه وجود دارد. بسیار گفته میشود که کوفیان بیوفا هستند. در صدر اسلام مخصوصاً از نیمه حکومت عثمان برای دنیا میجنگند و با این تنوع جمعیتی در کوفه که روسای قبایل کوفه به این نتیجه رسیدند که جنگهای داخلی برای خدا نیست؛ برای ریاست است. وقتی به این نتیجه رسیدند منتظر میشوند که فضای غالب به کدام سمت میرود؟ و آنها نیز به همان سمت میروند.
مصعب بن زبیر در عراق و عبدالملک در شام است. قبل از اینکه جنگ دربگیرد نامههای عراقیان برای عبدالملک میآید که مادر این سپاه هستیم ولی با توایم. این نامهها را روسای قبیله مینویسند. شکست مصعب به همین خاطر است؛ زیرا بو میکشند و میبینند غلبه با عبدالملک است. تحلیلشان این است که این جنگ برای خدا نیست بلکه برای منفعت دنیایی است. اگر پیمانی را زیر پا میگذارند به همین خاطر است. برای امام حسین (ع) نامه مینویسند به این دلیل که فکر میکنند پیروزی با ایشان است و وقتی فضا برمیگردد با عبیدالله همراه میشوند.
اشعث کسی است که سعی میکند با رأس قدرت همراهی کند. همسر او خواهر ابوبکر و دخترش عروس امام علی (ع) است. نه به دین و نه به چیز دیگری کار دارد بلکه فقط به دنبال منافع دنیوی خودش است.
سؤال: سال 61 شهادت امام حسین (ع) رخ دارد و در سال 64 قیام مختار شکل گرفت. هر دو با همین نظام قبیلگی بود. تفاوت این دو در چیست؟
کسانی که کنار مختار هستند شیعیان هستند. بیشتر شیعیان سیاسی و عقیدتی هستند. خیلی از اینها در کربلا نرفتند و شیعیان عقیدتی در خانهها محبوس بودند. عبیدالله حکومتنظامی برقرار کرد. تعداد کمی از آنها فرار کردند و خود را به سپاه امام حسین (ع) رسیدند.
در زمان مختار که فشار حکومت کم میشود شیعیان فرصت کردند یکدیگر را پیدا کنند و چنین گروهی را تشکیل دهند. اینها خلاف آن نظام اداری دارند حرکت میکنند. نظام اداری هست ولی والی قدرت سابق را ندارد. همان وقتیکه مختار قیام میکند با تکیه بر همین شیعیان سیاسی و موالیان قیام میکند که برخی از موالیان ایرانیان غیرمسلمان بودند. مختار با همان نظم میجنگد؛ والی سعی میکند کنترل کند و روسا با او همراهی میکنند.
سؤال: همینها در زمان عبیدالله جرأت نکردند مقابل او قرار بگیرند. پس هم نظام قبیلگی مهم است و هم جو حاکم
اختناق کمک میکند آنهایی که شیعه هستند شمشیر خود را غلاف کنند و وقتی فروکش میکند قدرت خود را نشان میدهند. در جریان کربلا شیعیانی که شناخته شدهاند محبوس میشوند کسانی مانند مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر شبانه فرار میکنند. یک عدهای هم شیعه ناشناس بودند. به دارالاماره ابن زیاد آمدند و اسلحه و پول گرفتند و به لشکر عمر سعد رفتند و ازآنجا به امام حسین (ع) پیوستند. ولی تعداد اینها حدوداً 30 تا 40 نفر است و زیاد نیستند. اغلب شیعیان شناخته شده بودند. اگر فرمانده میرفت آنها نیز میرفتند ولی اگر چنین میکرد دستگیر میشد. ابن زیاد میخواست جریان شیعه را در کربلا خنثی کند و با همین نظام اداری موفق شد. چون همه فرماندهان نظامی از مخالفین شیعه بودند.
مختار که میآید هم زبان گویایی دارد و هم شیعیان آن زمان تائب شدهاند و میخواهند گذشته را جبران کنند. البته مختار توابین را از هم پاشید. شانزده هزار با توابین بودند که با صحبتهای مختار دوازده هزار به او پیوستند و تنها چهار هزار نفر به سلیمان بن صرد پیوستند؛ اما مختار سعی میکند با مصلحت سنجی غیرمسلمانان و غیرشیعیان را با خود همراه کند. گروه بسیاری از شیعیان سیاسی و موالیان را با خود همراه میکند. موالیانی که از ستم بنیامیه خسته شدهاند خواهان تغییرند.
همه یاران مختار کشته نشدند. شش هزار نفر از موالیان که مصعب به آنها امان داد به دست او سربریده شدند. مصعب میخواست یک هفته بعد، آنها را ببخشد ولی سران قبایل کوفه به او اجازه ندادند و گفتند همینها بودند که افراد ما را کشتند. فرمان آمد که هر کس اسیر خود را سر ببرد کمتر از یک ساعت این کار را انجام دادند و جوی خون راه افتاد. الآن میگویند چرا داعش چنین میکند؟ این مسئله در تاریخ سابقه داشته است.
سؤال: چه تعداد از افراد سپاه عمر سعد از کسانی بودند که با بغض امام علی (ع) در آن صحنه حضور پیدا کرده بودند؟
این اتهامی است که به شیعیان وارد میشود این است که خودشان به امام نامه نوشتند و خودشان نیز او را کشتند. این اتهام واهی است؛ زیرا ما در سپاه عمر سعد شیعه مارکدار نداریم. ممکن است برخی از متشیعان به لحاظ اجبار نظام اداری به آن سپاه رفته باشند ولی شیعه عقیدتی در سپاه عمر سعد نداریم. این افراد از شام هم نیامدهاند و همین قبایل کوفه هستند. اسد اگر سیصد نفرش از قبیله حبیب میخواهند به کمک امام بیایند سه هزار نفر از قبیله کنده در سپاه عمر سعد هستند.
بنابراین کسانی که در این سپاه هستند شیعه نیستند و افرادی هستند که بر اساس منافع قبیله در هر جا حضور دارند.
سؤال: روایاتی که در مدح کوفه آمده است مربوط به چه زمانی است؟
در هیچ شهری اهلبیت (ع) مانند کوفه طرفدار ندارد. درست است که شیعیان در اقلیت هستند ولی درعینحال از همه شهرها بیشتر شیعه عقیدتی و سیاسی دارد. والی اموی سیستان در کوفه قیام کرده است. با اینکه شیعه هم نیست ولی صد هزار نفر همراه خود دارد. زید از مدینه به کوفه میآید و قیام میکند. نفس زکیه در مدینه قیام میکند و قصد دارد به کوفه بیاید. به منصور دوانیقی خبر میدهند که چه نشستهای مدینه را تصرف کرد. با فردی مشورت میکند و او میگوید کوفه را دریاب. میپرسد: چرا؟ میگوید: کسی که در مدینه قیام میکند شاید دهپانزده روز توان مقابله با سپاه سیهزارنفری را دارد و بعدازآن قحطی میآید. چون آن شهر کشاورزی روبهراهی ندارد ولی اگر به کوفه یا بصره بیاید اینطور نیست. منصور بلافاصله از همان نظام ارباع استفاده میکند و خراسانیها را به کوفه میآورد و کوفه را با خودش همراه میکند. برادر نفس زکیه به بصره میآید. چون بصره را بسته است و موفقیتی حاصل نمیکند. این سپاه کوفه است که به مدینه میرود و نفس زکیه را میکشد. قبل از اینکه سپاه خراسان به کوفه برسد متشیعان کوفه، شهر را از بنیامیه گرفتهاند و تحویل سپاه خراسان میدهند.
کوفه قابل تدارک است. رود فرات از رقه سوریه میآید. از هر جا یک کیسه گندم روی تخته بگذارید به کوفه میآید. اطراف کوفه نهر است و قابلکشت و زرع است و به اطراف راه دارد. شما نمی توانید با ده سرباز راهها را ببندید. ولی اگر در مکه یا مدینه شورش کنید با هزارتا سرباز محاصره میشود و میتوان تمامی راهها را گرفت تا تدارکات به او نرسد.
وقتی خبر به عبیدالله میرسد که امام حسین (ع) به سمت کوفه میآید سر راه حجاز سرباز میگذارد؛ یعنی کوفه خاصیتی دارد که از سه هزار سال پیش هرکسی در این منطقه حاکم شده است در همین نزدیکی پایتخت درست کرده است. مدائن پایتخت ساسانیان، تیسفون پایتخت هخامنشیان، سلوکیه پایتخت جانشینان اسکندر، بغداد پایتخت بنیعباس. این شهرها با فاصله کمتر از 500 کیلومتر است و همه اینها در محدوده رود دجله و فرات است. ایران ساسانی در نزدیکی عراق فقط 25 استان دارد؛ زیرا جمعیت متراکم است به همان دلیلی که جای حاصلخیزی است.
این منطقه به منطقه سواد معروف بوده است.
سؤال: از سال 17 تا 60 چطور اینهمه جمعیت در کوفه ساکن شدند و خانه ساختند؟
این دستههایی که به کوفه میآیند همه بهعنوان جنگ میآیند. یا قبایل بدوی هستند که یک تیره از اینها آمده است و بقیه تیرهها را تشویق به آمدن میکنند. مثل امروز نبود که برای تأسیس یک شهر آب، گاز و برق و بیمارستان و تأسیسات شهری بنا کنند. ابتدا چادر میزنند و روی زمین زندگی میکنند. کسی که به اینجا میآید توقع کاخ و خانه ندارد. فرهنگش چادرنشینی است و این فرهنگ امکانات زیادی نمیخواهد و توقع زیادی نیز ندارد.
این فرد حتی پول برایش معنا ندارد و با کالا دادوستد میکند. حتی در قرن ششم هجری کاروانی که از مدینه به سمت کوفه میآید برای دادوستد با قبایل بین راه از سنگ مرمر استفاده میکند چون آنها سکه برایشان معنا ندارد. این کاروانها هم در بین راه سنگ مرمر پیدا میکنند و داخل خورجین میگذارند تا وقتی به این قبایل میرسند غذا بخرند.
خود ایرانیهایی که در این شهرهای اطراف زندگی میکنند وقتی میبینند کوفه آباد شد این مقدار جمعیت شغل ایجاد میکند ایرانیها هم ساکن کوفه میشوند. چون سیستم کوفه عربی قبیلهای است مجبورند به قبیلهای بپیوندند و به این جهت به آنها موالی میگویند. اگر در رجال شیخ یا فهرست نجاشی مکرر میبینید میگوید: «مولاهم» و پسوند عربیاش را میآورد و میخواهد بگوید این اصالتاً عرب نیست و در اصل موالی است.
جستجو
دانشنامه اهلبیت (ع) از کلان پروژههای ویژه پژوهشگاه علوم و...
به گزارش خبرگزاری مهر، نشست تخصصی «فرهنگ قرآنی دعوت در...
امام حسن (ع) : أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ؛پستى آن...
نظر خود را با ما در میان بگذارید.
برای ارسال نظر وارد شوید.